کارگاه هوش هیجانی

هوش هیجانی

 راهکارهایی برای توسعه و بهبود هوش هیجانی

شاید قبل از پرداخت به هر مطلب دیگری بهتر است به سراغ هوش عاطفی و یا هوش هیجانی برویم. هوش هیجانی توسط دو محقق و پژوهشگر به نام جان مایر و سالاووی معرفی و توسط دانیل گولمن به تمام جهانيان معرفی شد. استنتاج وتشخیص مدیریت احساسات خود و همچنین سایر افراد را هوش هیجانی نامیده اند. به عبارت دیگر هوش هیجانی به شما می آموزد چگونه در تنگناها و فشارهای روحی و روانی منفی یا مثبت، در ارتباطات فردی و گروهی و درونی و برونی، به پختگی و درک لازم و مدیریت احساسات خود و اطرافیان دست پیدا کنید. شاید بد نباشد که بدانید دانشمندان انواع مختلفی را برای هوش متصور شده اند و ما نیز باید با این انواع مختلف هوش اشنا شده و برای ارتقاء و تطابق آن بکوشیم. بیشتر مردم با IQ یا بهره‌ی آشنا هستند؛ اما باید اذعان نمود که این هوش تنها هوش انسانی نبوده و نیست. بهره هوشی یا IQ عبارت است از توانایی بشر برای حفظ نمودن و بخاطر آوردن منطقی حفظیات خویش. هوش های دیگری نیز مانند هوش مالی یا هوش تجاری، هوش کنجکاوی (CQ) و یا به اصطلاح بهره‌ی کنجکاوی بسیار رایج شده که نگاهی اجمالی به انگیزه‌ی یادگیری دارد و مباحث جالبی را مد نظر قرار می دهد.

هوش هیجانی

 طرح های استراتژیک پیرامون ارتقاء سطح هوش هیجانی

اولین طرح استراتژیک پیشنهادی ما تطبیق‌پذیری است؛ تطابق با قوانين، افراد و افتخارات دیگران که برای ما اصلا خوشایند نیست. گاندی تطبیق‌پذیری را هرگز به معنی تقلید کورکورانه ارزیابی نکرده و تطبیق را نوعی قدرت یکسان‌سازی و ایستادگی طلقی می نماید.

طرح استراتژیک دوم دلسوزی است؛ دلسوزی اما به شرطها و شروطها. اساسا دلسوزی به ظرفیت درک همه جانبه، لمس تجربه‌ی فرد یا افراد دیگر در موقعیت‌ های گوناگون، و یا به تعبیر دیگر جایگزین کردن خودمان در همان حالت اطلاق می گردد. دانشگاه های ایالات متحده آمریکا پروژه های تحقیقاتی گسترده ای روی دلسوزی داشته اند که مواردی از آن ها را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهیم. دلسوزی یا همدلی مؤثر به احساسات و واکنش انسان نسبت به احساسات دیگری گفته می‌شود؛ این حس می‌تواند انعکاس احساسات طرف مقابل و یا صرفا احساس فشار و استرس نسبت به ترس یا اضطراب شخصی دیگر باشد. دلسوزی یا همدلی (شناختی که گاهی اوقات اتخاذ دیدگاه هم نامیده می‌شود) به توانایی انسان در شناسایی و درک احساسات طرف مقابل گفته می‌شود. دلسوزی نوعی از همزادپنداری است. باید این مهم را تذکر دهم که همزاد پنداری پیوسته بر اساس الگوهای موضوعی و واکنش افراد مختلف در آن احوالات اتفاق می افتد. باید اذعان نمود که همزادپنداری می‌تواند اکتسابی و حتی در برخی موارد کاملا غیر اکتسابی باشد و از طریق تجربیات مختلف آموزش منتقل می گردد. اما اساسا کارشناسان احساسات ذهن انسان ها را معمولا به دو دسته‌ی واکنشی و دیدگاهی تفکیک می کنند. یک دستورالعمل ساده و کاربردی: لطفا افکار خود را بنویسید، آن‌ها را تحلیل کنید، سعی کنید همان‌طور که می‌خواهید با شما رفتار کنند با دیگران رفتار کنید و به لایه های مختلف آن‌ها و مخصوصا باید ها و نبایدها بپردازید.

طرح استراتژیک سوم خودآگاهی است؛ قبل از هر مطلبی باید با واقعیت خودآگاهی آشنا شویم. محققان خودآگاهی را هنر درک تمام ابعاد انسانی شخص می دانند. تشخیص محرک هایی که بشر با آن‌ بصورت مداوم و یا متناوب روبه رو است، و در درجه دوم آمادگی برای مدیریت با رویکرد کنشی یا واکنشی، خودآگاهی اطلاق می گردد. سالها است که نویسنده به تدریس هوش هیجانی مشغول است و مهمترین بخش درس هوش هیجانی آشنایی همه جانبه با بحث خودآگاهی است. باید اذان کرد دیدگاه نسل بشر پیوسته نسبت به خویشتن را باید براساس برایند نگاه دیگران به شخص و فرد برآورده نموده و ارزیابی کرد. شاید بد نباشد که بدانید که میشل دو مونتین می گوید والاترین چیزی که در این دنیا وجود دارد آن است که بدانیم چگونه متعلق به خود بوده و این تعلق خاطر را ارج نهیم. برای رسیدن به خودآگاهی باید نیم نگاهی هم به تکنیک ها داشته باشیم. باید به سراغ ورزش مستمر و مدیتیشن، و همچنین یوگا و در نهایت تکنیک‌های دقیق ترسیم افق چشم انداز، و مخصوصا برنامه ریزی و اولویت بندی برویم که مسلما بسیار بسیار مهم است. یکی از بهترین روش ها برای افزایش خودآگاهی، نوشتن اهداف و مقاصد آینده است. مثلا وارن بافت Warren Buffet از اندیشمندان، سرمایه گذاران و ثروتمندان کاملا متفاوت و خاص آمریکا و حتی جهان است. وارن بافت می گوید من زمان بسیار زیادی را به دقت صرف نوشتن برنامه های خود می کنم. این کار تبر را برای کار من تیز و تیزتر می کند. این برنامه ها راه آینده و افق چشم انداز آینده را به من نشان می دهند. مهمترین علت موفقیت من در کسب و کارهایم همین برنامه ریزی دقیق و همه جانبه است که صد البته زمان طولانی برای آن صرف می شود. یکی دیگر از شخصیت های بسیار مشهور آمریکایی بنجامین فرانکلین است؛ این سیاستمدار معروف ايالات متحده آمریکا برگه های صورتحسابی تهیه می نمود که برای ارزیابی خود و مخصوصا کشف نقاط قوت و ضعف شخصی خود طراحی نموده بود. با بهبود و توسعه نقاط قوت و برطرف نمودن نقطه ضعفهای خود در طول مدت زمان به قدرت فوق العاده ای دست پیدا نمود.

استراتژی مهم دیگر استفاده از بستر خوش‌بینی است؛ بستری برای رسیدن به خودآگاهی بیشتر، بهتر و همه جانبه تر. فکر می کنم برای رسیدن به خود آگاهی، باید همیشه روی امواج و بر بستر خوش بینی سوار باشیم. خوش بینی فرصت های بسیار بهتر و بیشتری را پیش روی ما گشوده و توان، قوه و انرژی ما را بهبود خواهد بخشید. ما معمولا فکر می کنیم که خوش بین هستیم، اما فقط لایه های نازک خوش بینی را در میان کوه بدبینی با خود یدک می کشیم. این واقعا ناراحت کننده است که بیشتر فقط فکر می کنیم خوش بینیم اما راه رفتن، نگاه کردن و حتی تفکرات ما بر بستر بدبینی بنا نهاده شده است. نکته مهم دیگر این است که خوش بینی جو مغزی ما را روشن و شفاف تر نموده و افکار مثبت به بهبود خلاقیت و نو آوری ما کمک می کنند. براساس همین مسئله فرصت‌های بیشتری بدست آورده، کمتر دچار خطا و اشتباه شده و مثبت اندیشی از شعار و حرف به باور و عمل تبدیل خواهد شد. هرگز یادمان نرود که افراد خوشحال و خندان مثبت اندیش اند و به خودآگاهی بیشتر و بهتری دست پیدا نموده و موفق ترند.

استراتژی بسیار مهم دیگر باور است؛ لطفا به افرادی که دارای خود باوری هستند توجه کنید. نگاه، سخن و رفتارشان انگار که یک سر و گردن بالاتر از دیگران است. البته بماند که برخی افراد توخالی و پوچ در جامعه به این قدرت دست پیدا نموده اند، اما کلیات قضیه کاملا در جامعه انسانی قابل رصد است. شاید بد نباشد که در این باره به جمله افلاطون نگاهی داشته باشیم که میگوید: بزرگترین خردمندی، خرد و معرفتی است که به تنظیم امور خانواده و اجتماع مربوط است و آن، تسلط بر خود و حق طلبی و اعتدال نامیده می شود. آیا ما دارای چنین تفکر و نگاهی به پیرامون خود هستیم؟ یکی از مهمترین ویژگی های انتخاب افراد در مشاغل سخت و پر خطر همین مسئله است و این فاکتور مهم در عملکرد، و در نهایت حفظ جان فرد و دیگران نقش تعیین کننده ای دارد. مثلا آتش نشانی را در نظر بگیریم که به باور خوبی در مورد خود دست نیافته: این آتش نشان در حوادث نمیتواند نه خود و نه مردم را حفظ نماید و عملکردش هم به طرز چشم گیری کاهش پیدا خواهد کرد، تصمیم گیری های غلط و عملکرد و سرعت عمل بسیار ضعیف، حوادث بیشتری را برایش رقم زده و همه این موارد به باور فرد از خود و توانایی هایش برمیگردد. آیا شما اینطور فکر نمی کنید؟ در نهایت باید این مهم را اذعان کنم که صرفا داشتن باور هرگز به شما یاری نخواهد رساند؛ باور اینکه من دکترای ذهنیت سازی از کمبریج انگلستان دارم حال آنکه لیسانس ندارم… سیل این دکتری های پوشالی کمبریج نرفته، سونامی های در حال افزایشی هستند که با تکیه بر باور، تیر به خود و جامعه شلیک می کنند. این رویه هم بسیار بسیار غلط است. ورزش مستمر، مخصوصا دوهای طولانی و هر روز، یکی از ویژگی های پروفسور الن تورینگ، پدر علم کامپيوتر های امروزی بود. که فکر می کنم برای شما هم می تواند به شدت مفید باشد. تفکر پیرامون دیروز و امروز و فردا که جزء لاینفک بزرگان هم بوده است. نویسنده همیشه به دوستان و آشنایان و دانشجویان خود این سخن را تذکر داده و به شدت معتقداست که باور شما هر چقدر بلند تر و بیشتر و بهتر، صعود شما به قله های موفقیت به همان اندازه سریعتر و بیشتر و بهتر خواهد بود.

استراتژی طلایی دیگر برای خود آگاهی کنجکاوی است؛ کنجکاوی همراه با تولد نسل بشر همراه او است، اما در ادامه زندگی کنجکاوی های او پایان میابد. آلبرت اینشتین پیرامون کنجکاوی جمله بسیار جالب و تاثیر گذاری دارد. او معتقد است که هیچ استعدادی ندارد، او بیشتر و بسیار یک انسان کنجکاو است و لاغیر. باید اذعان کنیم که انسان‌های کنجکاو (البته نه در کار مردم و یا در امورات باطل) بلکه در مسائل علمی و اقتصادی و…. به دنبال ارتقاء سطح دانش و مهارت های خود هستند و به افق چشم انداز بالاتر و موفقیت های بسیار چشمگیرتری دست پیدا می کنند. انسان‌هایی که به دنبال کنجکاوی های خود هستند خواسته و یا ناخواسته به سمت یادگیری  کشیده می شوند. معمولا این افراد کنجکاو  حتی اگر شکست هم بخورند، در نهایت به موفقیت های قابل توجهی دست پیدا خواهند کرد، آنان با ذوق و شوق فراوان برای رسیدن به جواب کنجکاوی های خود تلاش شبانه روزی را در دستور کار قرار داده و سرانجام موفق خواهندشد.

هوش هیجانی (Emotional intelligence)

هوش عاطفی شامل توانایی هایی است که شخص بتواند انگیزه اش را حفظ کرده و در مقابل مشکلات استقامت کند. در شرایط بحرانی خودش را کنترل کرده و خونسردی اش را حفظ کند، با دیگران همدلی کند و امیدوار باشد. (Daniel Goleman)

هوش هیجانی مجموعه ای از توانایی هاست که کمک می کند در زندگی شخصی یا شغلی با دیگران رابطه ای دوستانه و مداراگرایانه برقرار کنیم.(Maurice Elias)

دانیل گلمن معتقد است، هوش عاطفی بالا تبیین می‌کند که چرا اشخاصی با بهرهٔ هوشی ( Intelligence quotient ) متوسط، موفق تر از کسانی هستند که IQهای بالاتری دارند. بهرهٔ هوشی یا همان IQ نمی‌تواند توضیح خوبی برای سرنوشت متفاوت افرادی باشد که فرصت‌ها، شرایط تحصیلی و چشم‌اندازهای مشابهی دارند. در اوایل دهه چهل میلادی حدود یکصد دانشجوی دانشگاه هاروارد را با انواع بهره هوشی تا سنین میان‌سالی مورد تجزيه و تحلیل قرار داد. او متوجه شد دانشجویانی که بالاترین نمرات را کسب نموده اند، از نظر میزان حقوق دریافتی، بهره‌وری و موفقیت شغلی از هم‌دوره‌ای‌ های ضعیف‌تر خود به موفقیت بیشتری دست پیدا نکرده اند. تعریف هوش هیجانی عبارت است از تشخیص و کنترل عواطف و سلسله هیجان‌های ما. کار گاه های آموزشی هوش هیجانی و این مقاله بر اساس کتاب هوش هیجانی دانیل گلمن تهیه شده است. او معتقد است که وجود ارتباطات موثر، مفید و راضی‌کننده یکی از نشانه‌ های بارز وجود هوش هیجانی در فرد میباشد. همچنین معتقد است که هر قدر جایگاه انسان ها بعنوان مدیر، رهبر و حتی به عنوان مجری بالا باشد، دقیقا به علت هوش هیجانی و اثربخشی او است. آری، اثربخشی بالای‌ افراد معمولا به خاطر قابلیت‌های هوش هیجانی بالاتر آنها متبلور شده و بروز می نماید.

هوش هیجانی دنیل گلمن

مازیار میر معتقد است که هوش عاطفی عبارت است از یک رشته مهارت های گوناگون، برای پیدا کردن راه واقعی و مسیر درست در زندگی شخصی و سازمانی. باید بدانید که برای بدست آوردن هوش هیجانی به سه دسته مهارت نیاز داریم، تا با ترکیب آن‌ها به مسیر درست رهنمون شویم:
۱- مهارت های شناختی
۲- مهارت های فیزیولوژیکی
۳- مهارت های رفتاری

البته برخی از متقدمین نیز هوش عاطفی را با چهار دسته مهارت همراه می دانند که عبارت اند از:

۱- آگاهی (Awareness )
۲- دیگران (Others )
۳- اقدام ( Action)
۴- خود Self

علمای علم مدیریت و رهبری به شدت معتقدند که مدیران و رهبران باید از هوش هیجانی بیشتر و کامل تری برای هدایت و رهبری شرکت ها و سازمان ها برخوردار باشند. اساسا ما شاهد پیشرفت شرکت های برتر جهان با تکیه بر همین ویژگی منحصر به فرد و متفاوت هستیم. سر آغاز پیدایش اپل، ویندوز، دل و یا فیس بوک به نوعی وابسته به نگاه مدیران و رهبران آنها با رویکرد هوش هیجانی است؛ مطلبی که متاسفانه در بیشتر استارتاپ ها به فراموشی سپرده شده است. باید اذعان نمود که با تکیه بر هوش عاطفی مدیران و رهبران به لایه های جدیدی از مدیریت و رهبری و همچنین راهکارهای فوق العاده استثنایی دست پيدا می کنند که پيروزی شکست و موفقیت های خود را مرهون هوش عاطفی خود هستند. یکی از مهمترین کاربردهای هوش‌های عاطفی و یا هیجانی، استفاده و کاربرد آن در مواقع اضطراری، پر ریسک و پر خطر است. مثل خلبانان که نیاز به توان مضاعف برای مدیریت و رهبری مجموعه ها، برای هدایت و کنترل و اخذ تصمیمات حیاتی و درست است. آخرین تحقیقات محققان که در مجله نیوساینتیس منتشر شده است حاکی از ان است که مدیران و کارشناسان و کارمندان و حتی کارگرانی که دارای هوش هیجانی هستند وجدان کاری، حس مسئولیت پذیری و وظيفه شناسی بیشتری نسبت به هم‌رده های خود دارند. نویسنده پس از بررسی ده ها مقاله آموزشی و پژوهشی، تحقیقات و تجربیات شخصی به شدت معتقد است که افرادی که از هوش عاطفی و هیجانی بیشتری برخوردار هستند، به سهولت امکان استفاده و کنترل و حتی بهبود مهارت های خود را دارند. یکی از تحقیقات نویسنده از معتادان به مواد مخدر است؛ مانند شیشه و هروئین و انواع روان گردانها، که این افراد حتی قبل از اعتياد از هوش هیجانی به شدت کمتری برخوردار بوده و زمینه اعتیاد در آن ها خیلی پیشتر از زمان اعتیادشان فراهم بوده است. آن ها هرگز نمی توانستند که پیامدهای تلخ و شیرین و یا بد عواطف خود را تمییز داده، درست درک کرده و از آن ها استفاده کنند. باید بدانید که هوش هیجانی و یا عاطفی واژه ای بسیار گسترده و با کاربردی بسیار متنوع است. سلسله مهارت های فردی، اجتماعی، درون فردی و برون فردی که بیش از محدوده مشخص دانش و مهارت های پیشین است. در اینجا ما با فرمول دو ضرب در دو مساوی چهار روبرو نیستیم. چرا که هوش هیجانی چهار چوب خاصی ندارد و فراتر از اینها است باید بدانیم در هوش هیجانی،  با دو ضرب در دویی مواجه هستیم که جواب آن شاید چهار، پنج،  شش یا…. هزاار باشد. اثری مرکب با بازتابی به مراتب‌ ترکیبی تر و این همان مهارت های ترکیبی برای رسیدن به ترکیبی جدید، در جایگاه غیر منتظره جدید و مورد نیاز امروز و یا در این لحظه است. شاید بهترین تعبیر را برای هوش عاطفی ارسطو دارد که می گوید: عصبانی شدن بسیار آسان است؛ چرا که همه می‌توانند عصبانی شوند، اما واقعیت ان است که عصبانی شدن در برابر فرد درست، به اندازه درست، در وقت درست، به دلیل درست، مخصوصا با زبان و ادبیات درست، هرگز آسان نبوده و نیست.

نشانه‌هایی از اشخاصی که هوش هیجانی بیشتری دارند

۱- دقیقا می دانند که چه زمانی باید جواب منفی بدهند.
۲- مدیران و رهبران شایسته‌ تری هستند؛ چراکه پس از هر شکستی به سرعت بر می خیزند.
۳- در مورد آدم‌هایی که نمی‌شناسند کنجکاوی بیشتری از خود نشان می دهند و در خواندن زبان بدن یا body_language طرف مقابل بسیار ماهر هستند.
۴- به دقت به همه جزئیات توجه می‌کنند.
۵- می‌دانند طرف مقابل دقیقا از چه چیزی ناراحت است و مخصوصا با اغلب آدم‌ها کنار می‌آیند.
۶- بسیار فرد بااخلاق و خوبی هستند، یا سعی می کنند باشند و پیوسته به صدای درونی‌شان اعتماد می‌کنند.
۷- با حوصله و شکیبایی به دیگران کمک می‌کنند و دقیقا می دانند همیشه باید به خودشان انگیزه دهند.

نمونه سوالات کارگاه هوش هیجانی

۱- هوش هیجانی چیست؟
۲- سه بخش مهم در هوش هیجانی را نام ببرید.
۳- ارسطو به تعبیر خود هوش هیجانی را چگونه توصیف می کند؟
۴- به نظر شما یکی از فاکتورهای مهم مدیران و رهبران برتر جهان چیست و چرا؟
۵- چهار مهارت اصلی برای بهبود هوش عاطفی را نام ببرید.
۶- دانیل گلمن نشانه هوش هیجانی را چگونه ارزیابی می نماید؟
۷- نتیجه آزمایشات دنیل گلمن چه بود؟

برگرفته از:

کتاب هوش هیجانی از دانیل گلمن (Emotional Intelligence: Why It Can Matter More Than IQ)

کتاب هوش هیجانی دنیل گلمن

کتاب هوش هیجانی کاربردی از جاستین باریسو (EQ Applied: The Real-World Guide to Emotional Intelligence )

کتاب هوش هیجانی کاربردی از جاستین باریسو

کتاب هوش هیجانی برای جهانی مهربان از باربارا (Emotional Intelligence for a Compassionate World: Workbook for Enhancing Emotional Intelligence Skills)

کتاب هوش هیجانی برای جهانی مهربان از باربارا

کتاب هوش هیجانی ۲ از ترویس بردبری (Emotional Intelligence 2.0)

کتاب هوش هیجانی ۲ از ترویس ردبری

مازیار میر مشاور و منتور کسب و کار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *