مدیر خودشیفته

حتما تا بحال افراد خود شیفته زیادی را از نزدیک دیده یا حتی با آنها کار کرده اید. شاید هم بعنوان یک کارآفرین یا فعال اقتصادی و یا مدیر، رفتارهای انجام داده ایم که متعلق به آدمهای خود شیفته است و باعث فراری دادن مشتریان و همکارانمان شده ایم در این مقاله کوتاه خود شیفتگی را از دریچه جدیدی مورد بررسی قرار خواهیم داد. اما اساسا خود شیفته کیست و چه ویژگیهایی را دارد؟
خود شیفته ها معمولا همه چیز دان هستند. پیرامون هرچیزی و هرکسی را کاملا اطلاعات دقیق دارند پیوسته بیش از همه و حتی بیش از حد به خود اطمینان کاملی داشته و دارند. یکی از بدترین کارهای روی جهان کار کردن با این آدم ها است. تقریبا همه در محل کار با افرادی از این دست برخورد می نمایند. کسانی که بیش از توانایی‌هایشان مدعی هستند نسل جدید افراد مدرس، معلم، بنیانگذار و اولین و پدر علم …

همه، خودشیفته های مزمنی میباشند که مانند قارچ درکشور در حال رشد هستند. این افراد معمولا دیگران و حتی همکاران خود را نیز دست‎کم می‌گیرند و همیشه فکر می‌کنند بسیار خاص و بی‌نظیر هستند و این مسئله بیشتر باعث آزار دیگران می شود.

شاید بد نباشد بدانید که ریشه لغت خودشیفته ( Narcissistic) به اسطوره‌های یونان باستان تعلق دارد. شکارچی به نام “نارسیسوس” (Narcissus) که تصویرش را در آب برکه دید و عاشق خود شد.
امروزه کارکنان، مدیران و اساتید بسیاری در جامعه را شاهد هستیم که علاوه بر اینکه هرگز جنبه اسطوره‎ای ندارند بلکه مانند یک قارچ سمی در حال تکثیر هستند و عمدتا جو جامعه را مسموم نموده و افراد مانند خود تحویل جامعه می دهند. خود شیفتگان را سریع می توان شناخت. رفتار جلف و ناراحت کننده که بسیار پوچ و توخالی بودن آن را می توان به راحتی تشخیص داد. آنها در لباس یک کاندیدای مجلس هتاک به یک کارمند یا مسئولی که با رفتار، گفتار و کردار خود به دیگران عملا توهین می کند و یا کارمند دولت یا یک مدیر که فراتر از چهار چوب خود نظر می دهد و یا…

اما نخستین خودشیفته، اثر میکل‌ آنجلو مریسی دا کاراواجو در سال ۱۵۹۶ نشان می دهد خود شیفتگی و خودشیفتگی مزمن قدمتی به طول عمر بشر در کارنامه دارند.

کارلین بوریسنکو، نویسنده کتاب ذن در دفتر کار چنین شرح می دهد که در شغل قبلی خود با رئیس خودشیفته و غیر قابل تحملی روبرو بوده است او می‎گوید: “واقعا عاشقش بودم، فکر می‎کردم باجذبه و باهوش است. خیلی هیجان داشتم که برایش کار کنم. بعد از ۳ ماه کار و دیدن هر روز او تازه پی بردم که یک جای کار کاملا می‎لنگد. آن زمان بود که تازه فهمیدم با یک خود شیفته روبرو هستم.
بوریسنکو در کتابش چنین شرح می دهد که کم کم متوجه شدم خوشحال کردن رئیس به مهم‎ترین بخش کار تبدیل شده. تمام وقت تلاش بر این بود که او حس خوبی داشته باشد و همیشه در محل کار از او باید تعریف می‌کردیم. و در غیر اینصورت مجازات بسیار بزرگی انتظار ما را می‎کشید.به عقیده بوریسنکو کم کم و مخصوصا وقتی این اتفاق به طور مداوم بیفتد، ممکن است فکر کنی داری عقل خود را از دست می‎دهی. به راستی این آدم‌ها چه چیزی می‎بینند که ما نمی‎بینم؟ چه چیزی می‎فهمند که ما توان درکش را نداریم؟ باید این مهم را قبول کنیم که خود شیفته ها باعث می شوند که ما به این واقعیت انکارناپذیر دست پیدا کنیم که مشکل بیشتر از نوع نگاه آن‎ها به دنیاست تا کارهای من و شما همکاران بوریسنکو هم درست مثل او از خشم و غضب رئیس خودشیفته هرگز در امان نبودند و این بصورت یک بیماری در کل آن شرکت وجود داشت.
سریال مهران مدیری و ریس و پاچه خواری و تملق های بی امان مدیری و رضویان داستانی که هر روز تکرار می گردد.

این تجربه های مشترک اما به جای این‌که آن‌ها را متحد کند، بین‌ آنها دشمنی بوجود آورد و دلیلش هم مشخص بود دلیل اضطرابی بود که از احساس ناتوانی در تغییر اوضاع نشأت می‎گرفت. بوریسنکو و همکارانش برای این که رضایت مدیر را جلب کنند بین خودشان‌ ناخواسته رقابت شدیدی ایجاد شده بود. متاسفانه خودشیفته‌ها معمولا قادرند واقعیت ها را آن‌طور که خودشان دوست دارند در اطراف خود بوجود آورده، بدون توجه به واقعیت‎های عینی و شواهد و مدارک عمل کنند. خود شیفته ها با زمینه سازی همیشه کاری می کنند که همه چیز در خدمت حفظ تصویری باشد که آن‌ها از خود ساخته‌ و پرداخته نموده اند. و البته خبر بد در این‌میان آن است اکه هر چند کار کردن با خودشیفته‌ها به وضوح کار بسیار سختی است، مطالعات زیادی نشان داده‌ که آن‌ها می‌توانند در حرفه خود موفق عمل کنند و وجودشان حتی ممکن است در کوتاه مدت حتی به نفع شرکت‌ و اداره باشد.
در مقابل عدم حس همدلی، سرسختی در دستیابی به موفقیت، توانایی ریا کاری و دروغ گویی و تقلب از جمله ویژگی‌های رایج خود شیفته ها و مخصوصا افرادی است که تشنه رسیدن به قدرت بوده و یا هستند. یه راستی چقدر از این تیپ شخصیتها دور و بر ما پر شده است.

باید اذعان کنم که ویژگی‎های شخصیتی کاملا یادگرفتنی هستند مثلا خودشیفته مرد یا زن، کودکانی با چنین شخصیتی پرورش می دهد و کم کم کارکنان و مدیرانی با همین طعم بوجود می آورد کم کم شاهد یک سازمان با دوجین مدیر و کارشناس خود شیفته خواهیم بود. متاسفانه گاهی اوقات خود والدین باعث ایجاد اعتماد به نفس بیش از حد در فرزندان نادان و ضعیف خود می‎شوند.
در مقاله جدیدی که دکتر تیم جاج، استاد دانشگاه ایالتی اوهایو روی تأثیر خودشیفته‎ها بر کسب و کار‎ منتشر نموده بود خواندم که او معتقد است این دسته از افراد اغلب ویژگی‎هایی دارند که باعث می‎شود برای پست‌های مدیریتی مناسب‌تر با نظر برسند. خودشیفته‎ها معمولا جذابیت بیشتری داشته و احتمال این که مسئولیت کاری را برعهده بگیرند هم بیشتر است. آنها عطش سیری ناپذیری برای رسیدن به پست مدیریت دارند و مخصوصا ابایی از خطر کردن ندارند و شرکت ها و سازمان‌ها در هنگام بحران به افرادی با این خصوصیات نیازمند هستند.
خودشیفتگی مانند هر خصیصه ای این سوال را در ذهن‌ ما پدید می آورد که نسل بشر با خودشیفتگی به دنیا می‌آید‌‌ یا در طول زمان به آن مبتلا می گردد؟ در این خصوص هم دکتر جاج معتقد است که هر دو، هر چند در بسیاری از تحقیقات خودشیفتگی را یک خصلت درونی ارزیابی می‎کنند، برخی دیگر تربیت غلط خانوادگی، سطح درآمد و اتفاقات محل کار را در شکل‎گیری آن بی‌تأثیر نمی‌دانند. باید اذعان نمود که احتمال خودشیفته شدن در افرادی که در خانواده‌هایی با جایگاه اجتماعی- اقتصادی یا درآمد بالا به دنیا می‎آیند، معمولا بسیار بیشتر است. علاوه بر این روش تربیتی والدینی که فرزندانشان را به داشتن اعتماد به نفس بیش از حد ترغیب می‎کنند هم ممکن است به خودشیفتگی آن‌ها منتهی شود.
با همه این مطالب اصلا جای تعجب نیست که بسیاری از شخصیت‎های مشهور جهان در رده افراد خودشیفته دسته بندی شوند.
در ادامه دکتر  جاج به این نتیجه دست پیدا کرده که خودشیفتگی یک ویژگی رایج در میان رهبران سیاسی جهان است است، زمانی که در بحران هستند یا می‌خواهند تغییر ایجاد کنند. این متخصص برای شاهد مثال به جان اف کندی و رونالد ریگان، رئیس جمهورهای پیشین آمریکا اشاره می کند. به راحتی می‎توانیم بسیاری از رئیس جمهورهای با جذبه آمریکا را مورد ارزیابی قرار دهیم.دکتر جاج معتقد است که خودشیفتگی یک ویژگی رایج در میان رهبران سیاسی ایالات متحده امریکا است مثلا جان اف کندی اما چرا خودشیفته‎ها ممکن است کارشان را خوب انجام داده و معمولا در حرفه خود موفق تر هستند؟ دکتر جاج می‎گوید دلیل آن این است که آن‌ها فقط روی نیازهای خود به شدت تمرکز دارند و به نیازهای دیگران هرگز توجهی نمی‎کنند. البته شاید این حرف کمی تلخ و خشن باشد اما واقعیت این است که درآمد و اعتبار حرفه‌ای برای خودشیفته‎ها بیشتر از هر چیزی در جهان اهمیت دارد. سوال اینجاست که آیا اندکی خودشیفتگی می‎تواند به موفقیت ما در حرفه‎مان کمک کند؟
داشتن حس خودباوری برای ترغیب سرمایه‌گذاران و مشتری‎ها به پول خرج کردن، مسأله‌ای ضروری است. اما مرز بین این خودباوری و توهم تا کجا خواهد بود و چرا؟

شاید برای جواب این سوال شاید باید رجوع کنیم با اخرین مقاله از دان مور، استاد مدرسه اقتصاد او معتقد است. بسیاری مواقع در زندگی وقتی تظاهر می‎کنیم و خودمان را در مورد این که چقدر خوب هستیم گول می‎زنیم، ممکن است مرتکب اشتباهات بسیار بزرگی بشویم که البته قابل پیش‎بینی است. شکست پروژه چلنجر و متلاشی شدن آن قبل از ورود آن به جو زمین و کشته شدن تمام فضانوردان جالب اینجاست که در محیط‌های کاری، گاهی اوقات افراد با اعتماد به نفس بالا در جایگاه بالاتری قرار می‎گیرند: “وقتی ادعاهای این دست آدم‎ها را می‌پذیریم، خودمان را در جایگاه پائین‎تری نسبت به آن‎ها قرار می‎دهیم ” و این باعث می‎شود از یک عده آدم با اعتماد به نفس بیش از حد تعریف کنیم و به آن‎ها حتی رأی بدهیم، افرادی که در واقعیت نمی‎توانند کاری را که می‎گویند و از عهده‌شان برمی‌آید را انجام بدهند. خلفای راشد و اصحاب نهروان و یا انقلاب سفید و یا …
برای این که در یک پست مدیریتی استخدام شوید باید در عین حرفه ای بودن، کمی خوش‎شانس هم باشید. متاسفانه اغلب خوش‎شانسی افراد به پای توانایی گذاشته می‌شود و هنگامی که این اتفاق می‌افتد، فکر می‎کنیم از چیزی که واقعا هستیم، بهتریم، شاید برای درک این مسئله افراد با فتو شاپ و ساختن عکس های جعلی و یا همایش های رایگان و جذب هزاران نفر و بکار گیری این فیلم ها و  عکس ها برای فریب مردم و یا آژانس اجاره خودرو های لوکس جایی که بنیانگذار و پدر و مادر بسیاری از علوم در آنجا با اجاره خودرو های مدل بالا با یک کروات و آرایش غلیظ و … از سادگی مردم در زمان مناسب با چاشنی شانس میلیونها پول مفت به جیب می زنند یا خود شیفته ای که به مردم لقب عقب افتاده می دهد و یا دیگری که به مردم در پشت یک تریبون فریاد می زند که خودم خفه ات می کنم و… همه و همه نمونه های بارز خودشیفتگی و آنهم از نوع بارز آن است.
با همه این‎ها نباید از جنبه مثبت این ضرب‌المثل که می‏گوید ” آنقدر تظاهر کن تا اتفاق بیفتد هرگز غافل شد. ”
(Fake it till you make it)

اقای مور با تکیه به طرز تفکر برخی افراد که خودشان را برای یک کار مشخص مناسب نمی‌دانند، می‎گوید: مواظب باشید در دام سندرم ایمپاستر قرار نگیرید.
(Imposter Syndrome)

اما سندروم ایمپاستر چیست و چطور بوجود می آید.
ایمپاستر پدیده‌ای روانی است که در آن افراد قادر به پذیرش موفقیت‎هایشان نبوده و نیستند و احساس می‎کنند در نتیجه اتقاقات و رویدادهای خارج از اختیار به آن‎ها رسیده‎اند. این سندروم دقیفا یک مشکل واقعا بزرگ است. اعتماد به نفس پایین نتیجه آگاهی از کمبودهای است که در شرایطی کاملا پیش بینی پذیر و وقتی با یک مسئولیت بزرگ روبرو هستیم بروز می نماید.
بنابراین به سود ما است که شجاع بوده و با غلبه بر این سندروم، خودمان را کاملا باور کنیم تا مهارت انجام آن کار را در طول مدت زمان و با تلاش و کوشش بدست آوریم باید اذعان کنم که اعتماد به نفس بالا می‎تواند انسانها را به سمت انجام کارهای بسبار بزرگ تشویق و ترغیب کند. شاید مثال خوب برای این مهم دونالد ترامپ باشد او که توانست درهای کاخ ریاست جمهوری آمریکا را در عین ناباروری به روی خود باز کند اما واقعیت این است که می‎توان از خودباوری انسان‌های خودشیفته یک درس بسیار بسیار بزرگ و استثنای گرفت.
دکتر کارلین بوریسنکو می گوید به نظر می رسد که توانایی این اشخاص در ساختن واقعیت به شکلی که خود می‎خواهند، مانند یک کاتالیزور است .
کاتالیزوری برای همیشه که آن‌ها را سریعتر به اهدافشان هدایت می کند البته کاملا واضح است که آن‎ها طوری فکر می کنند و یا رفتار می‎کنند که انگار واقعیت ساختگی‌شان دقیقا حقیقت دارد. اتفاقی که بیشتر اوقات آن‎ها را به سمت موفقیت هدایت می کند.
این موضوع در مورد دونالد ترامپ کاملا صدق می‎کند. او باور داشت می‎تواند رئیس جمهور باشد و شد. اگر ترامپ این باور را نداشت، شاید این اتفاق هم نمی‎افتاد. یادمان باشد که یک خود شیفته مزمن است. در نتیجه مازیار میر معتقد است بجای خودشیفته خودساخته باشیم ساخته واقعیت و نه ساخته ذهنیت برخی از رفتارهای همه چیز دان بودن بد است اما آرزوهای بزرگ داشتن و خود را برای رسیدن و تکیه بر آرزوها ترسیم کردن بسیار مثبت است. آیا دوست دارید شخصیتی منفور و منزجر کننده مثل ترامپ و یا محبوب تاریخی مثل نلسون ماندلا یا چگوارا یا جابز یا پروفسور حسابی و یا… باشید. انتخاب با شما است…

به نظر می رسد سبک زندگی و مهارت های فردی و در نهایت آموزش می تواند بسیار بسیار تاثیر گذار باشد برای شرکت در کارگاه های متفاوت آموزشی توسعه و بهبودی سطح مهارتهای فردی خود با ما همراه باشید برای کسب اطلاعات بیشتر لطفا با جناب آقای مهندس رفیعی ۰۹۱۲۵۲۸۱۹۵۲ تماس فرمائید با تشکر فراوان

 

مازیار میر مشاور و تحلیلگر

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *