خلاصه کتاب موفقیت نا محدود در ۲۰ روز

موفقیت نامحدود در بیست روز

خلاصه کتاب: موفقیت نا محدود در ۲۰ روز نویسنده؛ آنتونی رابینز

تونی رابینز کیست؟

آنتونی رابینز ، ۲۹ فوریه ۱۹۶۰در شمال هالیوود در کالیفرنیا به دنیا آمد.

آنتونی رابینز در خانواده‌ای نسبتاً فقیر به دنیا آمد. رابینز پس از گرفتن دیپلم متوسطه به کارهای گوناگونی شبیه ظرف‌شویی، کارگری و مستخدمی رو آورد.
در سنین بین ۱۸ تا ۲۲ سالگی در دفتر کار «جیم رون» به عنوان بازاریاب و مبلغ سمینارهای وی شروع به کار کرد. تونی به عنوان بخشی از شرایط این شغل، تمام آثار مکتوب و صوتی جیم رون را خواند و گوش کرد. در این سال‌ها او در یک آپارتمان چهل متری در محله‌ای فقیرنشین زندگی می‌کرد. به گفته خودش ناچار بود ظرف‌های غذای خود را در وان حمام بشوید. گذشته از فقر مالی، بر اثر پرخوری و خوردن غذاهای چرب وزنش به ۱۲۰ کیلو رسید.
آنتونی رابینز در عین چاقی، تنبلی و فقر، آرزوهای جاه طلبانه‌ای داشت و در عالم خیال خود قصر زیبایی را کنار جنگلی بزرگ تصور می‌کرد، او سرانجام تصمیم گرفت برای رسیدن به آرزوهایش کمر همت بندد و با چاقیش مبارزه کند. به همین خاطر برای رسیدن به این هدف به مطالعه چند کتاب پرداخت، اما مطالب کتاب‌ها ضد و نقیض بود و خودش به این نتیجه رسید که با فکر سالم می‌توان بدنی سالم داشت. او توانست ۱۵ کیلوگرم در مدت دو ماه کم کند.
با وجود قد بلندش، می‌خواست تناسب اندام داشته باشد. او معتقد بود برای نظم بخشیدن به تفکرات باید به حفظ تناسب اندام اقدام کند. او به کلاس‌های روانشناسی رفت و با این علم آشنا شد. در سال ۱۹۸۴ شیوه‌های تازه روانشناسی را برای تعدادی از قهرمانان ورزشی مورد آزمایش قرار داد و دستمزدی دریافت کرد و به وضعیت زندگی فقیرانه‌اش سر و سامانی داد.
سپس نزد «جان گریندر» (یکی از پایه‌گذاران NLP به همراه ریچارد بندلر) اصول و روش‌های NLP یا Neuro-Linguistic Programming را آموخت و به تدریس آن‌ها پرداخت. گریندر، رابینز را تشویق کرد که به پدیدهٔ «راه رفتن بر آتش» بپردازد و رابینز با آموختن روش‌های روانی شرطی کردن ذهن برای این کار، شروع به ارایهٔ سمینارهایی کرد که در پایان آن‌ها، تمام شرکت‌کنندگان با پای برهنه بر بستری از زغال گداخته راه می‌رفتند.
در نهایت رابینز علاقه خود را در زندگی پیدا کرد. او وارد رشته روانشناسی شده و سمینارها و سخنرانی‌های متعددی را در شهرهای مختلف برگزار کرد. او با شیوه‌های روان‌درمانی خاص خود، به برطرف کردن مشکلات مردم از قبیل ترس، افسردگی، یأس و ناامیدی پرداخت.
آنتونی رابینز در سال ۱۹۸۶ کتاب قدرت نامحدود را منتشر نمود. او برای بهبود عملکرد کارکنان ادارات، نکات روانشناسی مفیدی را بیان کرد و مشاوره افراد بزرگ دنیا را در دنیای علم عهده‌دار شد.
او همچنین پایه‌گذار «روانشناسی نیازهای انسانی» است و تا به حال روش‌های متعددی برای موفقیت در زمینه‌های مختلف ابداع کرده‌ است که در کتاب‌ها، برنامه‌های صوتی و سمینارهایش ارایه می‌شود.
رابینز اکنون در «دلمای» کالیفرنیا در همان قصری که در رویاهایش می‌پروراند زندگی می‌کند، اما از کمک کردن به دیگران دریغ ندارد و چندین بنیاد خیریه و مؤسسه مشاوره رایگان تأسیس کرده‌است.

کتابهای آنتونی رابینز:
به سوی کامیابی

تفکر خود را تغییر دهید تا زندگی شما تغییر کند

راز موفقیت

قدرت شگرف درون

نامه هایی از یک دوست

زندگی سالم

زندگی در اوج، درس هایی برای موفقیت

مهارت در بازی زندگی

توان بی پایان

گام هایی به سوی موفقیت

مدیریت احساسات

فقط غیرممکن غیرممکن است

آنتونی رابینز برای بسیاری از ایرانیان آشناست، این شخص در ایالات متحده، کانادا و بسیاری از کشورهای اروپایی دارای شهرت فراوان است.

وی که تا چند سال پیش در گمنامی و فقر می‌زیست، توانست در مدت کوتاهی خود را به ثروت موفقیت، و شهرت کم نظیری برساند و منشاء خدمات فرهنگی، آموزشی و درمانی ارزنده‌ای گردد. آنتونی رابینز در سال ۱۹۶۱در خانواده‌ای فقیر به دنیا آمد. پس از گرفتن دیپلم به کارهای گوناگونی روی آورد اما توفیق چندانی نیافت در سن ۲۲سالگی در آپارتمان چهل متری محقری، زندگی مجردی فقیرانه‌ای داشت و به گفته خودش، ناچار بود ظرفهای غذای خود را در وان حمام بشوید.

گذشته از گرفتاریهای مالی،‌در اثر پرخوری و بدخوراکی، بیش از یک صد و بیست کیلوگرم وزن داشت و به علت چاقی، دچار تنبلی، بی‌حالی و خواب آلودگی شده بود. اما در عین فقر و فلاکت، رویاها و آرزوهای جاه طلبانه‌‌ای داشت و در عالم خیال خود را در قصر زیبایی در ساحل دریا و نزدیک جنگل سرسبزی مجسم می‌ساخت و برای خود همسری شایسته، اتومبیلی گران قیمت در نظر می‌گرفت.

آنتونی به مطالعه عمیق کتب روانشناسی و شرکت در کلاسهای استادان این علم پرداخت و با فنون تازه‌ای از قبیل «برنامه ریزی عصبی -کلامی» و «در روشهای انجام بهینه کارها» آشنا گردید و این روشها را در مورد خود و دیگران به کار گرفت و به نتایج چشمگیری نایل شد تدریجاً توجه بسیاری به سوی او جلب گردید در سال ۱۹۸۴شیوه‌های تازه روانشناسی را بر روی تعدادی از قهرمانان ورزشی مورد آزمایش قرار داد و آثار آنان در بازیهای المپیک ۱۹۸۴نمایان گردید. پس از آن، با آن که خود وی تیر اندازی نمی‌دانست برای تدریس روشهای جدید به نظامیان توسط ارتش آمریکا دعوت شد و ضمن آنکه توانست زمان برنامه‌های آموزشی نظامیان را به نصف تقلیل دهد درصد قبولی شرکت کنندگان را از ۷۰درصد به ۱۰۰درصد افزایش داد.
این موفقیتها، پاداشهای مادی و معنوی فراوان به همراه داشت.
در کمتر از دو سال با همسر دلخواه خود ازدواج کرد قصر زیبایی در سواحل سرسبز «سن دیه گو» خرید که مشرف به دریا بود اتومبیل و وسایل زندگی خود را مطابق با رویاهای جوانی تهیه کرد سمینارها و سخنرانی‌های متعددی در شهرهای مختلف اجرا کرد با شیوه‌های روان درمانی خاص خود بسیاری از افراد را از چنگال یأس، افسردگی‌ها، ترسها (تاریکی، ارتفاع، مرگ… )نجات داد.
مورد مشورت افرادی از طبقات مختلف نظیر روسای جمهوری، مدیران و صاحبان صنایع و بازرگانان واقع شد. برنامه‌های مطبوعاتی و تلویزیونی فراوان را اجرا نمود که تا امروز ادامه دارد.
برنامه «عبور از روی آتش» وی بخش کوچکی از سمیناری است که به منظور اعتماد به نفس در شرکت کنندگان انجام می‌دهد.
آنتونی رابینز در سال ۱۹۸۶در حالی که بیش از ۲۵سال نداشت حاصل اندیشه‌ها و تجربه‌های عملی خود را در کتابی به نام «به سوی کامیابی» به رشته تحریر کشید که در سال ۱۹۸۷عنوان پر فروش‌ترین کتاب را به خود اختصاص داد.

آنچه  خواهد آمد چکیده‌ای است از کتاب موفقیت نامحدود در ۲۰روز آنتونی می‌باشد که در ایران با تیراژ بالا و بیش از ۱۰بار تجدید چاپ شده است.

کارگاه عملی موفقیت با رابینز 

به اطرافتان خوب توجه کنید!
چند درصد از ما شب هنگام که از کارهای روزانه فارغ می‌شویم از آنچه انجام داده‌ایم راضی و خشنودیم؟!
چند درصد از ما با راحتی و خیال آسوده سر بر بالین می‌گذاریم؟
چند درصد از ما روزی را بدون اضطراب و ترس و عصبانیت گذرانده است؟ و صبح چند درصد از ما با وجود خواب کافی سر حال و با نشاط از خواب برمی‌خیزیم؟!
چند درصد از ما با علاقه و شوق به سر کار خود می‌رویم؟ و کاری را که به عهده دارد با اعتماد به نفس کامل و با خشنودی انجام می‌دهد؟ چند درصد از ما هنگام رسیدن به خانه، انرژی، شوق و نشاط را به خانواده هدیه می‌کند؟ چند درصد از ما از درآمد ماهیانه خود راضی بوده و آنرا کافی می‌داند؟
«همه‌ی ما محتاج یک انقلاب درونی هستیم»

همه در آرزوی روزهای خوب و موفق داشتن پرشور و نشاط بودن، پر انرژی و سالم بودن، ثروتمند شدن، اعتماد به نفس پیدا کردن … هستیم.
اما! چند درصد ما برای تغییر یافتن قدمی برداشته‌ایم!؟ چند درصد از ما از آنچه می‌بینیم،‌می‌شنویم و می‌آموزیم بهره می‌گیریم؟!
ما همه در روزمره‌گی‌های زندگی خود گم شده‌ایم؟ چرا؟!

شاید تنها به این دلیل که راه تغییر یافتن را نمی‌شناسیم.
مقاله‌ای که به دنبال این مقدمه خواهد آمد و ادامه آن در ۱۹روز آینده (ان شاء الله ) همان چیزی است که مدتها در جستجوی آن‌اید شما در طی ۲۰روز برنامه با کمک آموزشهای آنتونی رابینز پیله زندگی‌تان را خواهید شکافت و همچون انسانی دگرگونه، موفق، ثروتمند، سالم و نیرومند از درون آن به فضای آرامش پرواز خواهید کرد اگر می‌خواهید در زندگی فرد موفقی باشید

به خاطر بسپارید که: «در معادله‌ی زندگی، آینده هیچ وقت با گذشته برابر نیست»

هفته اول «روز اول»….

قدرت درونی:….

سلام، من آنتونی رابینز هستم و می‌خواهم با شما درباره قدرت درونی‌تان صحبت کنم ما برای شما برنامه‌ای بیست روزه در نظر گرفته‌ایم که به زندگی شما چهره‌ی کاملاً جدیدی خواهد بخشید از همین امروز روشی را در پیش خواهید گرفت که براستی کیفیت زندگیتان را برای همیشه تغییر خواهد داد.
موفقیت در این برنامه در گروی دو اصل است:

۱-واقعاً بخواهید زندگی‌تان تغییر یابد.
۲-خود را در قبال انجام تمرینات این برنامه مسئول بدانید.

تصمیم گیری:

اغلب مردم نمی‌دانند واقعاً از زندگی چه می‌خواهند، اما بدتر از آنها کسانی هستند که می‌دانند چه می‌خواهند اما هیچ کاری در جهت دستیابی به آن نمی‌کنند.
آنها فقط می‌نشینند و امیدوارند روزی همه چیزی را به دست آورند. آن «روزی»امروز است.
بارها و بارها با افرادی مواجه شده‌ام که می‌گویند:
«ای بابا، چگونه می‌توانم اخلاق همسرم را تغییر دهم؟!
پاسخ من این است «فقط تصمیم بگیرید»
«از خود بیش از آنچه دیگران از شما انتظار دارند متوقع باشید»

بزرگترین دام بر سر راه موفقیت «ترس» است ترس از شکست، ترس از موفقیت، ترس از طرد شدن ترس از درد و از تمام ناشناخته‌ها

تنها راه برای برطرف ساختن ترس، رو به رو شدن با آن است، به سراغش بروید رو در رویش بایستید و به رویش حمله‌ور شوید.
ترس به تنهایی اصلاً بد نیست،‌ ترس واکنش طبیعی بدن برای آماده کردن ما از وقوع احتمالی یک مشکل است ترس به ما نهیب می‌زند که مواظب باش، حواست را جمع کن خطری در کمین است ترس در واقع وکیل مدافعی است که ما او را به زندانبان خود بدل ساخته‌ایم شاید در ابتدا محدود ساختن ترسهایتان چندان جدی به نظر نرسد اما این کار عملی است این کار باید به تدریج و مداوم صورت گیرد درست مثل ورزیده کردن ماهیچه‌های بدنتان.
اصل انعطاف پذیری

سه عامل عمده برای رسیدن به موفقیت نامحدود ضروری است.

۱-بدانید چه می‌خواهید
۲-دست به کار شوید

۳-نتایج کارهای خود را زیر نظر داشته باشید

اغلب افراد موفق شکست خورده‌ترین مردم دنیا هستند
زیرا بیش از دیگران طعم شکست را چشیده‌اند اغلب مردم به دلیل ترس از شکست در زندگی هیچ کاری نمی‌کنند و این در واقع یعنی شکست برای تمام عمر از تغییر مسیر خود نمی‌هراسید قابلیت انعطاف از خصایص افراد موفق است.
آنقدر نحوه کار خود را تغییر دهید تا بالاخره شما را موفق کند به نظر شما دیوانگی است؟! اجازه دهید سوالی از شما بکنم چند بار به زمین خوردید تا توانسته‌اید راه رفتن را بیاموزید؟!
الگو برداری از افراد موفق

من «آنتونی رابینز » معتقدم تمام افراد موفق کسانی هستند که رفتارهای ویژه‌ای دارند و روشهای خاصی که آنها را بارها و بارها امتحان کرده‌اند بنابراین اگر ما همان رفتارها را در پیش بگیریم درست مثل این است که مسیر خود را از روی نقشه‌ای که از قبل با سالها زحمت بهتر شده است انتخاب کنیم.

من از روش الگو برداری برای بهبود بخشیدن به موقعیت مالی خود استفاده کردم من در جایگاهی قرار داشتم که در اجتماع زیر خط فقر به شمار می‌آید ذره‌ای اعتماد به نفس نداشتم و احساس افسردگی می‌کردم اما توانستم از آپارتمان ۴۰متری خویش به خانه‌ی جدیدم که ده هزار متر مربع وسعت داشت و در واقع شبیه قصر بود نقل مکان کنم.!! این حقایق برای تحت تأثیر قرار دادن شما نیست بلکه می‌خواهم به خود آیید و بدانید که چقدر سریع می‌توانید زندگی خود را دگرگون کنید فقط به شرط آنکه بیاموزیم که چگونه باید از کامپیوتر میان دو گوش‌تان «مغز» استفاده کنید.
شکست پله‌ای برای صعود.

تنها با احساس ناراحتی است که فرد می‌داند باید مسیر خود را تغییر دهد اما به این شرط که این احساس آن قدر قوی نباشد که او را محافظه کار سازد و از به چنگ آوردن نعمات زندگی باز دارد. وجود احساسهای ناخوشایند را بپذیرد آنها بخشی از زندگی هستند و در جای خود می‌توانند سودمند و مفید باشند اما اسیر دام آنها نشوید و در احساسات خود غوطه‌ور گردید.
آیا تاکنون دقت کرده‌اید مردم، زمانی موفق می‌شوند مهمانی می‌گیرند و زمانی که شکست می‌خورند به فکر فرو می‌روند؟ کسی که بارها به فکر فرو رود بزرگترین موفقیتها را به چنگ خواهد آورد پس شکست وجود ندارد.

دفترچه موفقیت.

از شما می‌خواهم انجام تمرینات را در این بیست روز یک وظیفه بدانید و آنها را یک به یک پیگیری کنید برای انجام این تمرینات نیاز به یک دفترچه دارید به تجربه دریافته‌ام هر کدام از ما ۸۰درصد آنچه را می‌شنویم یا می‌خوانیم در طی ۳روز فراموش می‌کنیم با نوشتن آنچه می‌آموزیم ۷۵تا ۹۰درصد مطالب به گنجینه‌ی خاطرات شما سپرده خواهد شد.
زندگی با ارزش‌ترین هدیه الهی است پس ارزش ثبت و نگهداری را نیز دارد.

تمرین امروز.

برای تمرین امروز می‌خواهم دو کار را، دو کاری که مدتهاست باید انجام دهید اما انجام آنها را به تعویق انداخته‌اید به پایان برسانید لازم نیست کاری که می‌کنید عملی و شاق و دشوار باشد شاید فقط یک تلفن به دوست‌تان دوستی که مدتی است از او بی‌خبر مانده‌اید و به راستی می‌خواهید از احوالش باخبر شوید.
شاید این کار تنها چند دقیقه پیاده‌روی در اطراف خانه‌تان باشد و یا حتی تمیز و مرتب کردن اتاق‌تان، نمی‌دانم هزار کار ریز و درشت هست که باید انجام شود اما، انجام آن را به روز بعد موکول می‌کنیم پس لطفاً همین حالا تصمیم بگیرید و دو کار را که حتماً باید انجام شود در دفترچه موفقیت خود یادداشت کنید این تغییر بسیار کوچکی در زندگی شماست که به زودی دگرگونی عظیمی در شما به وجود می‌آورد در فصل آینده نیروهای کنترل کننده زندگی‌تان را به شما معرفی می‌کنم.

(روز دوم)

نیروهای کنترل کننده‌ی زندگی

به روز دوم از برنامه قدرت درونی خوش آمدید در قسمت قبل از این صحبت کردیم که چه چیزی می‌تواند شما را به موفقیت برساند پاسخ این بود «قدرت درونی» اگر به این قدرت دست یابید آمادگی لازم جهت شروع هر کار و پیگیری آن را خواهید داشت.

آیا تمرینات خود را انجام داده‌اید؟ اگر پاسخ‌تان منفی است لطفاً همین حالا دست به کار شوید و تا زمانیکه تمرینات خود را انجام نداده‌اید خواندن مطالب مربوط به روز دوم را آغاز نکنید.

هدف این است: بیاموزید قدرت درونی خود را به کار گیرید چه عالی! پس هدفمان مشخص شد مهم‌ترین ابزار موفقیت توانایی شناخت هدفی است که می‌خواهید به آن دست یابید.
پس ابتدا اهداف را بشناسید و سپس تا زمان در آغوش گرفتن موفقیت، با حفظ قابلیت انعطاف پذری آن را دنبال کنید.
بسیار ساده است، این طور نیست؟ پس چرا این کار را نمی‌کنیم؟

به کار گیری آموخته‌ها

آنچه را می‌آموزید به کار ببندید استفاده نکردن از آموخته‌ها بزرگترین اشتباهی است که ممکن است از کسی سر بزند اگر شما نیز تاکنون کتابهای زیادی خوانده‌اید اما هنوز مدام از خود می‌پرسید چرا به قوانین این کتاب عمل نکردم؟
می‌دانستم بدان نیاز دارم اما چرا شروع نکردم؟ چه چیز مانع حرکت من است؟ به شما توصیه می‌کنم این فصل را با دقت بیشتری بخوانید چرا که مخصوص شماست.

احساس رنج و خوشی، کلید انتخاب:

رفتار آدمی تحت کنترل دو نیرو است، به عبارت دیگر دو نیروی کششی ما را در مسیر زندگی به جلو یا عقب می‌برند:‌ فرار از ناراحتی و اشتیاق رسیدن به خوشی
این دو نیرو عامل اصلی حرکت هر بشری در این دنیاست اگر کاری نمی‌کنیم به این دلیل است که تصور می‌کنیم شروع تلاش، ناخوشایندتر از انجام ندادن است، به عبارت دیگر معتقدیم با بیکار نشستن، درد و ناراحت کمتری به سراغتان خواهد آمد شاید بگویید:

«نه تونی، این طور نیست من می‌دانم اگر این کار را شروع یا تکمیل کنم از خوشی حاصل از موفقیت در آن بهره‌مند خواهم شد» بله، مسلماً اما در ناخودآگاه شما ثبت شده است برای این که کاری را انجام دهید، باید ناراحتی زیادی تحمل کنید و اکنون، این ناراحتی برای شما به مراتب ملموس‌تر است. در حالیکه شاید خوشی ناشی از موفقیت هیچ گاه به حقیقت نپیوندد این طور نیست؟

میل به خوشی و فرار از ناراحتی مکانیسمی طبیعی است که تنها در کنترل مغز قرار دارد هر گاه بخواهید کاری انجام دهید که معتقدید درد و ناراحتی به دنبال خواهد داشت مغز سر در گم می‌شود و نمی‌تواند سر سوزنی به شما کمک کند تنها چیزی که از این تلاش به دست می‌آورید یاس و ناامیدی است. خوب پس چه باید کرد؟
همه می‌دانیم جهت ایجاد یک تغییر مهم در زندگی نباید وقت را تلف کرد بنابراین تنها یک راه باقی است
برای ایجاد تغییرات دائمی باید حتماً نحوه‌ی شکل گیری احساس لذت و ناراحتی را تغییر داد.
چگونه؟

کدام را انتخاب خواهید کرد؟

هنگام شروع یا عدم شروع هر کار نیاز به اجتناب از ناراحتی بسیار قوی‌تر از میل به لذت و خوشی است.
بر اساس تحقیقاتم در مورد رفتارهای بشری به این نتیجه رسیده‌ام که همه‌ی مردم تقریباً هر کاری را به دلیل اجتناب از ناراحتی انجام می‌دهند.
حال سوالی از شما دارم اگر قرار باشد بین دو مساله‌‌ی ناراحت کننده یکی را انتخاب کنید چه می‌کنید؟ همه‌ی ما در چنین برزخی گیر افتاده‌ایم.
اغلب دانشجویان کارهای پایان ترم خود را یک هفته قبل از امتحانات و یا حتی درست شب قبل از پایان ترم تمام می‌کنند چرا؟ تمام طول ترم را صرف کارهای پایان ترم کردن اصلاً خوشایند نیست! و برای اکثر دانشجویان شروع این کار ناخوشایند بسیار سخت است، اما شب قبل از امتحان، وقتی که هیچ کاری انجام نداده‌اند تصور شکست در امتحانات برای‌شان بسیار ملموس می‌شود و در واقع طعم احساسی ناخوشایندتر از (کار نکردن) را می‌چشند و برای فرار از این ناراحتی، بلافاصله دست به کار می‌شوند. برای این که بتوانید به راحتی ازعهده‌ی کارهای پایان ترم خود برآیید باید این دو ناراحتی را در دو کفه‌ی ترازو بگذارید: درد و رنج ناشی از کار یا طعم تلخ شکست در امتحانات؟ هر زمان که باید بین دو ناراحتی یکی را انتخاب کنید،‌ همین روش را در پیش گیرید. دو ناراحتی را در دو کفه‌ی ترازو قرار دهید.
اغلب مردمان موفق به چنین تعادلی دست یافته‌اند
آنها نیروهای کشش به سوی خوشی و دانش از ناراحتی را که در زندگی سر رشته‌ی همه‌ی امور را به دست دارند، تحت کنترل گرفته‌اند. مسلماً شما نیز بارها در چنین موقعیتی بوده‌اید ممکن است روزها و روزها دست به کاری که برای زندگی‌تان بسیار سرنوشت ساز بوده است نزده‌اید.
اما روزی به یکباره منفجر شده‌اید
به خود گفته‌اید «هی تکان بخور!باید این کار را تمام کنی همین الان» زیرا به وضوح احساس کرده‌اید که انجام دادن کار به مراتب دردناک‌تر و ناخوشایند‌تر از اتمام آن است.
ایجاد تغییر
کلید تغییر یافتن معکوس کردن چگونگی شکل گیری احساس رنج و خوشی است
شاید شما نیز کسانی را بشناسید که مرتب می‌گویند: دیگر وقتش رسیده که ازدواج کنم. آنها معتقدند ازدواج به معنای به دست آوردن امتیازات متعددی است: لذت، خوشحالی، امنیت و والاتر از همه نوعی حالت روحی ناب احساس یکی شدن اما به محض این که موقعیت ازدواج برایشان پیش می‌آید ناگهان پا پس می‌کشند چون در ناخود آگاه آنها ازدواج به معنای سلب آزادی است.
حتی برخی معتقدند ازدواج موفق، امری دست نیافتنی در جهان است!! کسی که دوستش داری بالاخره تو را ترک خواهد کرد و قلبت را می‌شکند! آیا تاکنون طعم چنین شکستی را چشیده‌اید؟! اگر نه، پس حتماً در آینده خواهید چشید!
اما اگر می‌خواهید ازدواج کنید و به تمام آنچه با ازدواج به دست می‌آید دست یابید باید تحمل رنجش و ناراحتی را نیز داشته باشید.
اشتباه نکنید من از آن کسانی نیستم که می‌گویند فقط مثبت باشید برخی توصیه می‌کنند به باغ نگاه کنید و بگویید در این باغ زیبا هیچ علف هرزی نیست. مرتب به خود تلقین کنید که همه چیز رو به راه هست تا حتماً موفق شوید نه، من می‌گویم این باغ زیباست اما داخل آن پر از علف‌های هرز است پس اگر می‌خواهی از دیدن آن لذت ببری راه بیافت.
علفها را از ریشه بکن ننشین و مرتب با خود تکرار کن که خدایا چرا در باغ زندگی من علف هرز هست؟ نگو خداوندا چرا این قدر با من نامهربانی!! حرکت کن بدان که ناراحتی‌ها و ناملایمات هم بخشی از زندگی هستند ممکن است دیگران تو را ناراحت کنند و از تو انتظار گوناگون داشته باشند، اما تو نیز از دیگران متوقع هستی، مگر نه؟ تو نیز بارها دیگران را ناراحت کرده‌ای.
اغلب مردم تمایلی به روبه رو شدن با مشکلات ندارند اکثر ما از آنچه در ذهن‌مان موجب ایجاد احساس رنج و شادی می‌شود آگاه نیستیم و به همین دلیل زندگی‌مان به جای این که در کنترل خودمان باشد در کشاکش بین این دو نیرو قرار دارد لذا باید نحوه شکل گرفتن لذت و ناراحتی را در خود تغییر دهید.

محرکهای زندگی 

همان طور که ذکر شد، دو نیروی میل به لذت و اجتناب از ناراحتی، قوی‌ترین محرکهای زندگی‌اند و سازندگان آگهی‌ها تجارتی به خوبی این حقیقت را شناخته‌اند به آگهی‌های بازرگانی تلویزیون خوب نگاه کنید آیا این گونه نیست؟ سازندگان آگهی‌های بازرگانی هیچ وقت در نمایشهای خود نمی‌گویند «آقایان و خانمها لطفاً هر چه زودتر بیایید و محصولات ما را بخرید» امروزه اغلب ما بدون این که نیاز داشته باشیم محصولاتی که تبلیغشان را در تلویزیون می‌بینیم، می‌خریم زیرا آگهی‌های تلویزیونی در ذهن ما حلقه‌های ارتباطی قوی بین کسب لذت و خوشی یا گریز از ناراحتی، و محصول خود به وجود آورده‌اند

شرکت پپسی کولا برای فروش نوشابه خود از مایکل جکسون کمک گرفته است مایکل در طول روز اصلاً پپسی کولا نمی‌نوشد. اما برای ۸۰ثانیه نمایش تبلیغاتی پپسی کولا ۱۵میلیون دلار! دریافت کرده است اما چرا شرکت پپسی کولا حاضر است چنین مبلغ گزافی را به مایکل جکسون بپردازد؟

بسیاری از مردم آمریکا صدای مایکل را دوست دارند و با شنیدن آهنگهای او احساس خوشحالی می‌کنند تا حدی که کاستهای او بیش از هر خواننده‌ی دیگری در تاریخ موسیقی به فروش رسیده است شرکت پپسی کولا نیز می‌خواهد مردم همین احساس را نسبت به محصولاتشان داشته باشند چگونه؟ با شرطی سازی مردم زمانی که بارها تصویر و صدای مایکل جکسون همراه با آرم پپسی کولا از تلویزیون پخش شود در ذهن مردم احساس لذت و خوشی با پپسی کولا نیز مزتبط می‌گردد.

نقطه‌ی عطف

دانستیم که اجتناب از ناراحتی مهم‌ترین دلیل برای شروع یا کنار گذاشتن هر کاری است.
هیچ تغییری در زندگی‌مان رخ نخواهد داد مگر اینکه به دلیل وضعیتی به حد کافی احساس ناراحتی کنیم و درک کنیم که تحمل هر سختی بهتر از پذیرش موقعیت کنونی است.
در کتاب تاجران موفق جهان نوشته «ای جی ماندو» می‌خوانیم: مردی که ابتدا می خواره بود، هیچ آینده‌ای در پیش رو نداشت و در خیابان زندگی می‌کرد روزی او برای فرار از سرما پناهی جز کتابخانه عمومی شهر نمی‌یابد در آنجا او شروع به کتاب خواندن می‌کند ناگهان در می‌یابد که زندگی‌اش به قدری اسفناک و بی‌فایده است که دیگر نمی‌‌‌خواهد به این شکل زندگی کند او آنقدر از این زندگی بیزار شده بود که به هیچ قیمتی حاضر به ادامه‌ی آن نبود بنابراین فکر کرد و به این نتیجه رسید که برای دستیابی به خوشی باید بیشتر بیاموزد او آنقدر خواند که توانست سردبیر مجله‌ِ موفقیت شود سپس کار با گروه «دابلیو -کراون »را آغاز کرد و پله‌های ترقی را یکی یکی بالا رفت.

افراد بسیاری به واسطه‌ی ناراحتی به موفقیت دست یافته‌اند

هر کار دو چهره دارد درباره‌ی هر کدام فکر کنید نتیجه‌ِ متفاوتی به دست خواهید آورد اگر بر دشواری و سختی کار تمرکز کنید انجام آن برایتان غیر ممکن و یا دست کم بسیار رنج آور خواهد بود اما اگر به نتیجه‌ای موفقیت آمیز و احساس خوشی که پس از انجام کار به دست خواهید آورد متمرکز شوید انجام آن بسیار لذت بخش خواهد بود.

فکرتان را به هر چیز متمرکز کنید همان حقیقت خواهد یافت.

شکلات دوست دارید؟ بله؟ اما آیا تاکنون شده است بر میل به خوردن شکلات غلبه کنید؟ چگونه؟ اگر تنها در فکر لذت خوردن شکلات باشید قادر نخواهید بود از خوردنتان چشم بپوشید اما اگر هنگام دیدن شکلات ذهن‌تان را فقط بر چاقی و نامتناسب شدن شکل بدنتان متمرکز کنید و به خود به قبولانید که با خوردن شکلات احساس بدی خواهید داشت رفتارتان مسلماً تغییر می‌یابد و حتی حاضر نخواهید بود به شکلات دست بزنید.
اگر می‌خواهید کاری را شروع کنید باید به این نتیجه برسید که عمل نکردن دردناک‌تر از به پایان رساندن آن کار به عبارت دیگر در ذهن خود به پایان رساندن این کار را با خوشی و دست نزدن به آن را ربط دهید همان کاری که تبلیغات تلویزیون با شما می‌کند اگر تصور می‌کنید میزان درآمد شما اصلاً رضایت بخش نیست تنها به این دلیل است که در ذهن خود کسب درآمد را با ناراحتی ارتباط داده‌اید تعجب نکنید، درست فهمیده‌اید جای در گوشه و کنار مغز شما این باور لانه کرده است که برای به دست آوردن پول باید ناراحتی زیادی تحمل کرد
برخی خیال می‌کنند برای پول درآوردن باید از استراحت و تفریح گذشت! دیگر نمی‌توان چون گذشته با خانواده بود! بعضی معتقدند برای کسب پول بیشتر باید با دیگران شریک شد.
آنها با خود می‌گویند «از میان این افراد بالاخره یکی به من خیانت می‌کند و روزی ناگهان همه چیز را از دست خواهم داد» عده‌ای هم معتقدند که با پولدار شدن دوستان فعلی‌ام را از دست خواهم داد و تنها خواهم شد. مسلم است که با چنین تفکری هیچ گاه نخواهید توانست کاری را برای کسب درآمد بیشتر آغاز کنید.

ترازوی ذهن

مغز شما دارای ترازوی بسیار دقیقی است هنگام شروع هر کار، ناراحتی و خوشی حاصل از این کار با این ترازو سنجیده می‌شود، اگر کفه‌ی ناراحتی سنگین‌تر باشد تمایلی برای شروع آن کار نخواهید داشت. شما می‌گوئید: «پول یعنی آزادی بیشتر می‌توانم با پولی که دارم به دوستانم کمک کنم، برای فرزندانم هدیه بخرم،‌به مسافرت دور دنیا بروم و معلوماتم را بیشتر کنم و حتی بهترین مربیها را در اختیار داشته باشم اما در همان زمان مغزتان به شما آنچه را که در پاراگرافهای گذشته آمد ندا می‌دهد (نرسیدن به خانواده-خیانت شریک -از دست دادن تفریحات و دوستان و …) اگر می‌خواهید از شر بدی‌های خود خلاص شوید و یا با درآمد بیشتر،‌راحت‌تر زندگی کنید باید یک بار و برای همیشه تصمیم بگیرید نحوه‌ی تمرکز ذهن‌تان را تغییر دهید ترازوی خود را به درستی بکار برید.
باید فکرتان را به آن جنبه‌هایی از پول متمرکز کنید که یادآور خوشی است.
تمرین امروز (هفته اول روز دوم )

دفترچه موفقیت خود را بیاورید و شروع کنید:
۱-چهار عملی را که مدتهاست انجام‌شان را به تعویق انداخته‌اید یادداشت کنید.
مثلاً می‌خواهید سیگار را ترک کنید، به یکی از دوستانتان زنگ بزنید، در پی شغلی باشید به کسی بگویید که خیلی دوستش دارید و … لازم نیست این چهار عمل خیلی دشوار و پیچیده باشد چهار کار بسیار ساده، نه، نگوئید فردا، همین الآن این کار را انجام دهید زیرا فردا کارهای بیشتری برای انجام دادن خواهید داشت هر روز نیروی درونی‌تان بیشتر می‌شود و متوجه می‌شوید تمایل بیشتری برای به پایان رساند کارهای عقب افتاده‌تان دارید.
۲-بنویسید که تصور می‌کنید با انجام این کار چه ناراحتی‌هایی را باید تحمل کنید

اگر پاسخ می‌دهید «هیچ »‌باید بیشتر دراین باره فکر کنید شاید ناراحتی شما چیزی باشد که شما در ظاهر چندان مهم نیست. مثلاً شاید از صرف کردن زمان برای این کار احساس ناخوشایندی می‌کنید.
۳-بنویسید از انجام ندادن این کار چه لذتی عایدتان می‌شود

مثلاً شما مطمئن‌اید که باید وزن خود را کاهش دهید زیرا اندام نامتناسبی دارید ولی سلامتی‌تان در خطر است اما این کار را مرتب به تعویق می‌اندازید زیرا هر بار از خوردن شکلات و شیرینی لذت می‌‌برید.
۴-از شما می‌خواهم از خود چند سوال کنید،

مثلاً: با پرخوری چه چیزی به دست خواهم آورد؟ یا اگر سیگار کشیدن را کنار نگذارم چه اتفاقی خواهد افتاد؟ اگر به خواستگاری کسی که دوستش دارم نروم چه روی خواهد داد؟ با خود، رو راست باشید اگر به این مسائل نپردازید در طی ۲،۳،۴یا ۵سال آینده وضعیت‌تان چگونه خواهد بود؟ چاق خواهید شد و … نه اینها کافی نیست به یک جواب کوتاه بسنده نکنید به خاطر داشته باشید
آنچه ما را در زندگی راهنمایی می‌کند احساس ماست نه هوش و ذکاوتمان.
۵-حالا گام آخر را بردارید

فهرست بزرگی از تمام احساسات که همین الآن یا بعدها به واسطه این اقدامات به دست می‌آورید تهیه کنید.
احساس می‌کنم:
زندگی را تحت کنترل دارم، شناخت بیشتری از زندگی به دست آورده‌ام بیش از قبل مسئولیت پذیر هستم، اعتماد به نفس بیشتری به دست آورده‌ام سلامتی و انرژی بیشتری دارم، …
این کارها را به فردا موکول نکنید -لطفاً همین الآن آنرا انجام دهید.

روز سوم(حلقه های ارتباطی)

امروز روز سوم برنامه‌ی ماست
از این که هنوز برنامه‌ی دستیابی به قدرت درونی را دنبال می‌کنید بسیار خوشحالم. آیا تمرین‌های مربوط به روز دوم را انجام دادید؟ اگر انجام نداده‌اید همین الآن دست به کار شوید و تمرینات گذشته را انجام دهید و سپس به سراغ تمرینات امروز بروید.

آنچه در دو روز گذشته آموختید در بخشهای قبلی دانستید برای آنکه بتوانید در زندگی به نتایج دلخواهتان برسید باید  از قدرت درونی کمک بگیرید قدرت درونی یعنی توانایی شروع به کار، یعنی اینکه بتوانیم در هر موقعیتی راه‌مان را به روشنی بیابیم یعنی شروع کردن و پیگیری نمودن، یعنی بدانیم کاری که آغاز کرده‌ایم عملی است یا خیر، یعنی آنقدر در روشهای خود انعطاف پذیر باشیم که بتوانیم به نتایج مورد نظرمان برسیم.

برای اینکه به قدرت درونی دست یابیم باید الگوی افراد موفق را دنبال کنیم اما فقط همین! پس چرا همه این کار را نمی‌کنند؟ پاسخ این است به دلیل ترس، به ویژه ترس از ناراحتی انسانها را از عمل باز می‌دارد.
ناراحتی از شکست، از شنیدن پاسخ منفی، از هر چه ممکن است دیگران درباره‌ی ما فکر کنند یا بگویند و یا حتی ترس از چیزی که نمی‌شناسیم، در روز گذشته دریافتید که دو احساس میل به خوشی و نفرت از ناراحتی هدایت کننده‌ی مسیر زندگی هستند آنچه ما را در مسیر زندگی به پیش می‌برد چگونگی شکل‌گیری حلقه‌ی ارتباطی این دو احساس با موارد گوناگون در سیستم عصبی ماست.
این به چه معنی است؟ معنایش شرطی شدن است. شرطی شدن یعنی تشکیل یک حلقه‌ی بسیار محکم در مغز بین هر کار و احساس خوشی و ناراحتی.
تفکر مثبت کافی نیست: آیا شما هم از جمله کسانی هستید که همیشه به فکر به راه انداختن یک کار جدید هستند ولی هیچ وقت این کار را شروع نمی‌کنند؟ چرا تاکنون دست به کار نشده‌اید؟ آیا به این دلیل نیست که در ذهن شما این کار به معنای تحمل سختی است؟ باید به لحاظ روحی و معنوی تغییر کند نحوه شکل ‌گیری حلقه‌های ارتباطی را در سیستم عصبی خود معکوس کنید، باید ذهن خود را به شکلی برنامه ریزی کنید که هر گاه در مورد این کار با خودتان صحبت می‌کنید با تمام وجود احساس خوشی کنید با این شکل سیستم عصبی‌تان خوشحالی را با تجارت به حرفه‌ی جدید مرتبط می‌داند یعنی دقیقاً عکس آنچه قبلاً وجود داشت، مثبت فکر کردن درباره‌ی زندگی زیباست اما برای فائق آمدن بر مشکلات کافی نیست.
بزرگترین مشکل روش مثبت اندیشی این است در اغلب موارد خود را مجبور می‌کنیم که مثبت فکر کنیم سالهاست که همراه با کلمه‌ی وینستون، کلمه‌ی سیگار می‌شنویم و مانند سگهای پاولف شرطی شده‌ایم حال با خود بگویید وینستون سیگار خوبی نیست و سعی کنید آن را باور کنید باز هم تکرار کنید وینستون سیگار خوبی نیست باور کنید «وینستون سیگار خوبی نیست قبول دارید؟ نه مثل این است که به خود به قبولانیم رنگ آبی وجود ندارد اگر چیزی بارها و بارها برایتان تکرار شود ذهن‌تان را شرطی می‌سازد و پذیرفتن آن برای شما بسیار راحت‌تر خواهد بود پس تنها مثبت اندیشی کافی نیست باید عمل کنیم باید نوع پاسخهای شرطی و محرکهای پیرامونمان را تغییر دهیم
مسیر سرنوشت:.
مسیر سرنوشت در جهت رسیدن به مقصود با چهار مرحله شکل می‌گیرد
۱-نیاز، سرآغاز مسیر
۲-عمل
۳-عکس العمل
۴-نتیجه
برای رسیدن به مقصود دلخواه باید این چهار عنصر در اختیار شما قرار گیرد .
می‌خواهید زندگی‌تان چگونه باشد؟ می‌خواهید چه سرنوشتی برایتان رقم بخورد؟ می‌خواهید مقصدتان کجا باشد؟ باید بدانید لازم است چه باورهایی داشته باشید چگونه فکر کنید و هر روز چه اعمالی انجام دهید؟
زمان طراحی بیست سال آینده اکنون است نه بیست سال بعد
به حلقه‌های ارتباطی که در گذشته در ذهنتان نقش بسته است نگاهی بیندازید چه باورهایی در زندگی شما وجود دارد که اگر تغییرشان دهید سرنوشتتان عوض خواهد شد؟
ایجاد حلقه‌های ارتباطی مثبت:
هر گاه بخواهید در ذهن خود حلقه‌های ارتباطی قوی بسازید باید لذت را کاملاً در خود حس کنید و با تکرار، آن را به هدف مورد نظرتان ربط دهید یعنی درست همان کاری که سازندگان آگهی‌های تجارتی با شما می‌کنند چرا گمان می‌کنید وینستون سیگار خوبی است؟ چون بارها و بارها این را به شما گفته‌اند و حال با شنیدن کلمه‌ی وینستون فوراً به یاد سیگار خوب می‌افتید هر چه بارها در ذهن تکرار شود در آن تثبیت خواهد شد اما اگر همزمان لذت خود را به وضوح حس کنید، یک حلقه‌ی ارتباطی قوی شکل داده‌اید.
برقراری هماهنگی عصبی:
شما چگونه می‌توانید سرنوشت‌تان را تغییر دهید؟ نمیدانم، اما در مورد یک چیز می‌توانم به شما اطمینان دهم، برقراری هماهنگی‌های عصبی مناسب می‌تواند در یک لحظه تغییرات شگرفی در شما و زندگیتان به وجود آورد
آنچه امروز انجام می‌دهید به دلیل احساسی است که هم اکنون دارید. اگر بتوانید با تغییر احساستان رفتار خود را دگرگون کنید، آینده در دستان شما خواهد بود
بخشش:
از نظر من، بخشش تقسیم تمامی چیزهایی که خداوند در اختیارمان قرار داده با دیگران است من از بخشش لذت می‌برم و معتقدم: با بخشش، دیگران مرا دوست خواهند داشت و من از لذت محبت دیگران بهره‌مند خواهم شد. احساس دوست داشته شدن،‌ لذت بزرگی است و اگر چنین حلقه‌ی ارتباطی در ذهن شکل گیرد. با اینکه هنگام بخشیدن چیزی را از دست خواهیم داد اما احساس لذت و خوشی ما بسیار قوی‌تر از احساس ناراحتی است
چگونه کسی می‌تواند مثل آب خوردن آدم بکشد در حالی که دیگری جان خود را برای دیگران به خطر می‌اندازد؟ تفاوت این دو در چیست؟ تنها در معنایی که آنها از دوست داشتن دیگران در ذهن خود ساخته‌اند. شما از این خصلت چه مفهومی در ذهن خود ساخته‌اید؟ مطمئناً هر چه بدان باور داشته باشید در آینده‌ی شما مؤثر خواهد بود
روزهای خاصی را که بر شما تأثیر خاصی گذارده است به یاد آورید. در این روزها کدام حلقه‌های ارتباطی در ذهن‌تان شکل گرفته است؟ شاید احساسی که در شما به وجود آمده است کاملاً منفی و در عین حال مفید باشد مثلاً احساس تنفر و ناراحتی از مواد مخدر. اینکه کسی به مواد مخدر روی آورد یا از آن گریزان باشد بستگی به این دارد که حلقه‌های ارتباطی ذهن او با مواد مخدر به شکل ناراحتی باشد یا خوشی.
کوکائین هر ساله صدها میلیون دلار فروش دارد؛‌پر فروشترین محصئول در امریکا، اما چرا این ماده این قدر طرفدار دارد؟ زیرا کوکائین همان کاری را می‌کند که همه آرزوی آنرا دارند. بلافاصله ناراحتی را از بین می‌برد و خوشی را جایگزین آن می‌کند خوب، حال که مصرف کوکائین حالتی را به وجود می‌آورد که همه‌ی انسانها خواستار آن‌اند، پس چرا همه کوکائین مصرف نمی‌کنند؟ برخی در ذهن‌شان کوکائین را با ناراحتی و رنج فراوان ربط داده‌اند ناراحتی به سبب از دست دادن آزادی. من (آنتونی رابینز) هرگز کوکائین مصرف نکرده‌ام زیرا به نظر من کوکائین به معنای از بین رفتن کنترل در زندگی است. در ذهن من معتاد بودن بدترین و منفورترین وضعیتی است که می‌توان تصور کرد: قرار گرفتن در وضعیتی که نمی‌توان کاری را از روی اختیار انجام داد مفهوم اعتیاد در ذهن من با احساس ناخوشایند از بین رفتن آرزوها، سرمایه و زندگی ربط یافته است و به همین دلیل من هیچ گاه معتاد نخواهم شد.
اما اگر کوکائین در ذهن کسی با خوشی مربوط شده باشد، او مسلماً در پی آن خواهد رفت.

روز چهارم(NLP)یابرنامه ریزی عصبی-کلامی

NLPیابرنامه ریزی عصبی کلامی، برنامه ای جهت کنترل زندگی است .
دراین روش به شما قبولانده می شود که مقصر مشکلات فعلی تان نوع باور و تلقی شما اززندگی ورفتارهای دیگران است. زمانی که پذیرفتید مشکلتان نوع استدلال شماازرفتارهای دیگران است براثررفتارهای دیگران تصّورفوق العاده منفی به ذهن تان خطور نخواهد کرد. شما با این باور به مغزتان می آموزید که شخصیت، رفتار و شیوهای برخورد دیگران را همان گونه که هست بپذیرد و این عوامل احساس ناراحتی را به شما تحمیل نکند. این روش تنها به این دلیل کارسازاست که به کمک روشهای تلقینی، هماهنگی سیستم عصبی تان تغییر کرده است درواقع بازهم شکل حلقه ی ارتباطی ذهن تان تغییرکرده است.

تغییرمفاهیم :

مطمئناً نام ویکتورفرانکلین راشنیده اید. کتاب او «انسان در جستوی معنا » را تقریباًهمه خوانده اند فرانکلین روانپزشک یهودی بود که درجنگ جهانی دوّم به اسارت نازی هادرآمد. در آن زمان، اسارت در دست نازی ها به معنی «مرگ حتمی »بود. امّا فرانکلین از همان ابتدا ورود به اردوگاه متوّجه شد دراین اردوگاه ازهربیست و پنج نفر، یک نفر شانس زنده ماندن دارد.
امّا چطور؟ اکثر اسیران اردوگاه درباره ی مرگ می اندیشیدند ،احساس می کردند همه چیز را از دست داده اند و دنیا برایشان به پایان رسیده است. زبان اغلب آنها این بود:
«خداوندا چراچنین سرنوشتی برای من رقم زده ای؟ چرا باید این همه رنج را تحمل کنیم؟» ولی عده ی کمی نیز برای رنج خود معنایی یافته بودند. یعنی بجای تفکر مداوم درباره ی ناملایمات و زجر کشیدن، به خود می گفتند: «اکنون رنج می برم امّا دوباره به وطنم بر می گردم. بازهم خانه ام را بنا می کنم و در حالی که در کنار آتش شومینه روی صندلی راحتی خود نشسته ام، داستان رنجهایی را که برده ام برای فرزندانم تعریف می کنم »
حلقه ی ارتباطی ناراحتی و خوشی در ذهن آنها عکس سایر اُسرا بود و از این رو با دیگران فرق داشتند همان گونه که می بینید، راز تغییر زندگی جز تغییرمفهوم ها در ذهن نیست. راز موفقیت در کاهش  وزن ارتباط دادن آن درذهن به خوشی است. نه ناراحتی، اگر می خواهید تجارت موفقی را آغاز کنید، نباید آن را در ذهن تان با ترس از شکست ارتباط دهید. بلکه باید درذهن شما شروع این کار به معنای لذّ ت و خوشی باشد. موفقیت در ترک سیگار مستلزم این است که ترک سیگار را در ذهن به مفاهیمی مانند «باترک سیگارچاق می شدم » و یا در هر وقت ناراحتم باید سیگاری دود کنم » مربوط نسازیم.
(قدرتمندترین فرددردنیا کسی است که روش تغییر مفاهیم را بخوبی اموخته باشد )
اصل شرطی سازی :
بعضی از افراد سیگاری از من (آنتونی )جهت ترک کمک خواسته بودند، من موجب شدم سیگار کشیدن درذهن آنها با ناراحتی بسیار و سیگار نکشیدن با خوشحالی مفرط ارتباط یابد. و روش عصبی _کلامی من کاملاً مؤثر بود امّا دو سه سال بعد هر چه رشته بودم پنبه می شد. کسی که توانسته بود براحتی ترک سیگار کند چند سال بعد، به هر دلیل دوباره به سیگار رو می آورد از خود پرسیدم چه باید کرد؟ و پس از مدتی به پاسخ رسیدم (اصل شرطی سازی )
باید خود را در قبال آنچه آموخته و باور کرده اید مسئول بدانید و در عمل به آنها خود را متعهد نمائید من هر روز خود را برنامه ریزی می کنم تا آن روز بهترین احساس را داشته باشم تا جایی که می توانم ببخشم و عالی ترین و مثبت ترین افکار را در سرم بپرورانم. نام این روش (شرطی سازی عصبی _کلامی )است.
و تنها راه موفقیت، تمرین هر روزه ی این روش است برای از بین بردن یک عادت با مطلوب که طی چندین سال شکل گرفته است، نمی توان انتظار داشت با یک رئیس به کار گیری روشNLP کاملاًبه نتیجه رسید. باید هر روز خود را برنامه ریزی کنید تا ذهن تان کاملاً شرطی شود پس از مدت کوتاهی شرطی سازی بخشی از زندگی شما می شود و حتی به آن معتاد می شود شرطی سازی را حتی در اجرای برنامه های کامپیوتری و یا تنظیم سازها مانند پیانو می توان دید. اغلب اوقات برای اجرای درست یک برنامه کامپیوتری لازم است چندین بار عملیات نصب برنامه تکرار شود تا کامپیوترمان بدان شرطی شود و ارتباط الکتریکی لازم برقرار شود و حتی بعد از ماهها باز کامپیوتر شما نیاز به نصب و شرطی شدن دارد.
سه گام تا تغییر :
۱_جهت ایجاد تغییر ابتدا باید باور کنید که این تغییر ضروری است
باید به جایی برسید که معتقد شوید این تغییر (باید ) صورت گیرد و (شما ) باید آنرا به وجود آورید.
۲_در ذهن خود چنین معادله ای بسازید (تغییر کردن مساوی است با ناکامی)
اگر نتوانید این رابطه را در ذهن خود به وجود آورید مسلماًبه آنچه تا کنون آموخته اید عمل نخواهید کرد.
پس از اینکه باور کردید تغییر شخصیت تان ضروری است، باید حلقه های منفی محدود کننده ی موجود در مغزتان را بشکنید و ارتباطهای جدید و مثبتی در آن شکل دهید. برای این منظور به محض اینکه احساس می کنید این حلقه در حال شکل گیری است، چیزی بنویسید یا از خود سوال بکنید که اصلاً ربطی به آنچه در فکرتان می گذرد نداشته باشد. به این شکل فکرتان را منحرف می کنید و نمی توانید براحتی گذشته حلقه ی ارتباطی ذهن تان را محکم کنید. به تدریج این حلقه سست تر می شود و در نهایت از بین می رود.
مغز مثل ضبط صوتی است که میلیونها آهنگ در آن ذخیره شده است هر زمان که بخواهید می توانید یکی از این آهنگها را گوش دهید هر آهنگ احساس متفاوتی در شما به وجود خواهد آورد.
در واقع باید دستگاه بخش صوت مغز را خودمان تحت کنترل بگیریم اگر آهنگی هست که همواره موجب بروز احساسی ناگوار در شما می شود آنرا از مغزتان بیرون بکشید روش من برای از بین بردن این آهنگهای ذهنی این است که نوار بخش موسیقی را آنقدر جلو و عقب بکشیم که کاملاًاز کار بیفتد.
۳_خود را با این حلقه ی ارتباطی جدید شرطی کنید.
اکنون زمان تغییر است: به خاطر بسپارید که نباید برای تغییر دادن خود منتظر روز مناسب باشید بلکه با تغییر دادن خود روزهای مناسب رئیس به چنگ خواهید آورد بیش از این متحمل ضرر نشوید. همین امروز برای تغییر روحیات منفی خود اقدام کنید.
تمرین امروز:
دفترچه موفقیت خود را بردارید. چهار رفتار، عادت، اندیشه، یا تصوری را که معتقدید باید در شما عوض شود در دفتر چه یادداشت کنید.
مرحله اول: حالا برای بر طرف کردن رفتاری که مدتهاست در تغییر آن موفّق نبوده اید، ابتدا خود رابه نقطه عطف برسانید چگونه؟ برای هر یک از مواردی که یادداشت کرده اید ده دلیل بنویسید که لزوم این تغییر را توجیه کند بنویسید اگر این تغییر را ایجاد نکنید چه چیزهایی را از دست خواهید داد. اکنون بنویسید چرا تاکنون نتوانسته اید این تغییر را در خود به وجود آورید. اگر بتوانید دلایل تان را به روشنی بیان کنید می توانید مطمئن باشید که به نقطه عطف رسیده اید.
مرحله دوم: باید آن حلقه ی ارتباطی را که در گذشته در ذهن تان شکل گرفته است بشکنید و ارتباط دیگری را جایگزین آن نمائید. شاید مشکل شما این باشد که بر سر هر مسئله ی بی ارزشی با همسر خود بگو مگو می کنید برای حل این مشکل طرحی بریزید. مثلاً می توانید در میان بحث ناگهان صدای عجیب و غریبی از خود درآورید. مثلاًووُپ _ووُپ!بااین روش حالت منفی همسرتان را نیز از بین خواهید برد مسلماً او دست از جّر و بحث می کشد و می پرسد «این دیگر یعنی چه؟ »و یا حتی می خندد. فضای بین شما تغییر می کند و می توانید مشکل تان را به شکلی منفی و به منظور رفع آن، مطرح کنید زیرا دیگر درگیر حلقه ی منفی ذهن تان نیستید.
مرحله سوم : این مراحل را بارها و بارها در ذهن خود تکرار کنید تا به صورت عادت در آید (شرطی شوید ) برای شرطی شدن، مرتب در ذهن خود به بررسی آینده ای که در آن رفتار یا عادت خود را کنار گذاشته اید و به فواید متعددی که به دست آورده اید بپردازید این لذت را با تمام وجود حس کنید و تا زمانی که این طرح جدید در ذهن شما به شکل عادت در نیامده است، به این کار ادامه دهید. شاید دشوار باشد، زیرا شیوه ی جدیدی در زندگی شماست، امّا به آن عادت خوا هید کرد. مسلماً زمان یادگیری دوچرخه سواری را به یاد دارید؟ آن زمان نیز دوچرخه سواری برای تان نا آشنا و دشوار بود و به همین دلیل بارها از روی دوچرخه می افتادید امّا لذت دو چرخه سواری به قدری بود که با خود می گفتید: «باید یکبار دیگر هم امتحان کنم »
لذّت خوشبخت بودن بزرگترین لذّت دنیاست، پس اگر این بار هم افتادید، نا امید نشوید و باز هم امتحان کنید. هر بار که این کار را انجام می دهید تجربه ی بیشتری به دست خواهید آورد. آن قدر ادامه دهید تا به نتیجه برسید.

روز پنجم (رسیدن به خواسته های خود)

اغلب وقتی از مردم می پرسم « از زندگی چه می خواهید» پاسخ می دهند «نمی دانم» برخی نیز پاسخهای مبهم و کلی بیان می کنند مثلاً « ای کاش همسر بهتری داشتم، کاش پول بیشتری داشتم، …»
بسیاری از شما آرزو دارید تاجر بودید، اما من تاجران پولدار زیادی را می شناسم که از حرفه ی خود بیزارند. آیا می خواهید ازدواج کنید؟ آیا تنها به این دلیل که با کسی رابطه ی جنسی داشته باشید؟ مسلماً این طور نیست.
در واقع همه ی ما به دنبال خوشی بیشتر هستیم ما هر کاری را در جهت به دست آوردن لذّت و یا اجتناب از رسیدن به ناراحتی انجام خواهیم داد.

تغییر حالات جسمانی و کنترل احساسات :

هر کاری که در هر لحظه انجام می دهیم مبتنی بر حالت فکری و جسمانی ما در همان زمان است.
بنابراین بسیار مهم است که بیاموزیم چگونه احساس خود را تحت کنترل داشته باشیم تا به دنبال آن رفتارمان نیز در اختیارمان قرار گیرد.
می خواهیم در این فصل به پاسخ این سوال برسیم: هرچه در زندگی رخ می دهد به دلیل سرنوشت و شانس است و یا احساسی که شما در آن هنگام داشته اید؟
آیا اینکه شما موقعیت مالی مناسبی داشته باشید یا خیر، ربطی به اقتصاد کشورتان ندارد؟ آیا اخلاق همسرتان در زندگی شما موثر نیست؟ به نظر من کنترل همه ی این شرایط با کنترل احساستان ممکن خواهد بود البته نمی خواهم بگویم شرایط اصلاًمهم نیست اما چگونگی احساس شماست که پایان هرکاری را رقم خواهد زد، اصلاً مهم نیست که چه اتفاقی در زندگی تان رخ داده است، می توانید با وجود هر مشکلی خود را در کنترل داشته باشید و حتی از آنچه در زندگی تان می گذرد احساس لذت و خوشی کنید. هیچ گاه به دنبال خوشی از دریچه ی نگاه دیگران نباشید به نظر من هر مشکلی در دنیا با دو پرسش چرا و چگونه حل خواهد شد. هشتاد در صد موفقیت شما به این پرسش بستگی دارد. چرا؟
اگر توانستید دلایلی کاملاً منطقی و قابل قبول برای سوال تان بیابید برای موفقیت در آن کار نامزد خواهید شد اما بیست در صد باقی مانده ی راه را زمانی می توانید طی کنید که به این پرسش پاسخ دهید چگونه؟
کمک گرفتن ازجسم

دو راه برای کنترل حالت فکری و احساس هر فرد و جود دارد: اولین راه، روش کمک گرفتن از جسم یا فیزیولوژی بدن است و دومین راه، روش تمرکز فکر. امروز به بررسی راه اول می پردازیم.
مسلماً می دانید هر حسی که در ما به وجود می آید حتماً از سیستم عصبی ما گذشته است. حالا کسی را مجسم کنید که کاملاً افسرده و ناامید است: سرش رو به پایین است -چشمهایش باز هم پایین – نفس کشیدنش مقطّع و غیر عمیق – ماهیچه های صورتش شل و افتاده.
حالات جسمانی با شکل روحیه و احساس شما ارتباطی مستقیم دارد. چرا زمانی که صاف می ایستید و نفسهای عمیق می کشید و لبخند می زنید احساس افسردگی نمی کنید؟ چرا احساس ناراحتی با چنین حالت جسمانی مشکل است؟
زیرا با گرفتن چنین حالاتی برای مغز خود پیامی کاملاً متفاوت می فرستید.
شکل ماهیچه های صورت، شکلی که به بدن خود می دهیم، شیوه ی حرکت و راه رفتن مان، سرعت صحبت کردن مان در هر زمان نشان دهنده ی نوع احساس ما در همان لحظه است اغلب سیگاری ها هر زمان که دچار استرس و اضطراب می شوند سیگار می کشند و معتقدند با سیگار کشیدن احساس بهتری خواهند داشت. اما در واقع آنچه باعث می شود احساس بهتری داشته باشند تغییر طرز تنفس و کشیدن نفسهای عمیق و بلند است خوب پس چرا این تغییر احساس را بدون سیگار به وجود نیاوریم؟

تمرین عملی تغییراحساس
سریع ترین و راحت ترین راه برای تبدیل احساسهای ناخوشایند به نشاط و رضایت خاطر، تغییر دادن شکل حرکات بدن است. زیرا احساس بر اساس حرکت ایجاد می شود اگر مضطرب و نگرانید، بهترین کار حرکت دادن دستهاست. دستهای تان را رو به روی صورت تان مانند حالت دعا نگاه دارید. دستهایتان را به هم بچسبانید حالا با سرعتی بسیار آهسته آنها را از هم جدا کنید و به طرف عقب بکشید تا در دو طرف شانه هایتان قرار گیرد. بسیار عالی است دو بار تکرار کنید، اما این بار سریع تر.
روش بعدی: دستهایتان را در دو طرف سر بالا ببرید انگشتانتان را تا جایی که می توانید بالا بکشید، حالا با سرعت دستهایتان را پایین بیاورید. دوباره این بار با سرعت بیشتر. اگر ده بار این حرکت را انجام دهید احساس اضطرابتان کاملاً از بین می رود و احساس نشاط می کنید. مسلماً شما در زندگی تان در لحظاتی احساس عالی و بسیار خوشایندی دارید. در آن لحظه چگونه راه می روید؟ دستهایتان چطور حرکت می کنند؟ با چه لحنی صحبت می کنید؟

همین حرکات بهترین شکل برای ایجاد تغییر مثبت در شما خواهند بود حتی در محل کار روی صندلی نیز می توانید با تمریناتی احساس خود را تغییر دهید:

پشت خود را راست کنید چشمان خود را ببندید و نفسهای عمیق و بلند بکشید عضلات خود را کاملاً آرام و بدون انقباظ نگهدارید و لبخند بزنید. به حالت چهره تان همان شکلی را بدهید که هنگام خوشی و نشاط دارید. عالی است. اکنون مسلماً احساستان تغییر کرده است زیرا به اندازه ی کافی در جسم خود تغییر ایجاد کرده اید. حالا خود را به قالب خسته و کسل فرو ببرید و دوباره به سرعت به مرحله ی نیرومندی بازگردید. – دوباره کسل و افسرده،… باز با انرژی – … افسرده،… با انرژی،

بیاموزید حالت خود را بسیار سریع تغییر دهید.
با انجام مداوم این تمرینات قادر خواهید بود حتی در اوج ناراحتی و کسالت نیز فوراً احساس خود را تغییر دهید و بانشاط و شاد گردید. حتماً می گویید این کار بسیار خسته کننده است، اما گمان می کنم موفقیت در حرفه، روابط زناشویی، ارتباطات شخصی و زندگی آنقدر برایتان مهم هست که بخاطر آنها بارها این تمرینات را انجام دهید

در صورت هشتاد نوع ماهیچه ی مختلف وجود دارد که با تغییر حالت هر کدام می توان طی مدتی کوتاه به احساس هایی متفاوت دست یافت شکل ماهیچه های صورت شما، طرز تفکر و احساس تان را تغییر می دهد، تعجب نکنید این امر در دانشگاه سان فرانسیسکو نیز ثابت شده است در این تحقیقات «گروهی را که استرس زیادی تحمل کرده بودند» به خنده واداشتند این افراد حتی گاهی بیست دقیقه بی وقفه می خندیدند و بدین شکل حالت چهره شان تغییر می کرد جالب اینکه هیچ کدام از کسانیکه می خندیدند دیگر نمی توانستند احساس افسردگی کنند.

تغذیه مناسب
امروزه تحقیقات گسترده ای در مورد تأثیر مواد غذایی بر روان و روحیات افراد صورت گرفته و حتی ثابت شده که به کمک تغییر رژیم غذایی، می توان در کودکان بیش فعال، و افراد افسرده تغییرات روانی مطلوب به وجود آورد و آنها را به تعادل احساسی رساند. توصیه می کنم به سلامتی و تغذیه خود دقت بیشتری مبذول دارید. احساس و فکر سالم با داشتن جسم سالم به دست خواهد آمد.
اغلب ما در روزمرگی های زندگی گم شده ایم، هر روز از خواب بلند می شویم با بی حوصلگی و کسالت به سر کار می رویم پشت چراغ قرمز با راننده ی بغل دستی دعوا می کنیم، دوباره به خانه بر می گردیم، تلویزیون تماشا می کنیم و به رختخواب می رویم و فردا همان روز قبلی تکرار می شود.

جسم شما فکرتان را رهبری می کند
جسم خود را در اختیار بگیرید تا بتوانید بر افکارتان حاکم باشید. چگونه می توان از این ابزار بهره برد؟ پاسخ این سوال ساده است با انجام تمرینات امروز.
تمرین اول:
درباره ی موضوعی که واقعاً بدان علاقه مندید و هنگام صحبت از آن هیجان زده می شوید با همسرتان، دوستتان، … واگرهیچ کسی را ندارید با خودتان یا حتی دیوار به دو روش کاملاً متفاوت صحبت کنید بار اول با لحنی بسیار آرام و سرعتی کند و بار دوم با سرعت زیاد، صدای بلند و حالت شعف و علاقه. سپس به احساستان در هر دو بار توجه کنید انجام این تمرین بسیار مهم است. با این کار می آموزید که با صحبت کردن در خود احساس خوشایندی به وجود آوردید تا بتوانید بعدها هنگام صحبت با دیگران این احساس را به آنها نیز منتقل کنید. زیرا توانایی تغییر احساس دیگران برای به دست آوردن موفقیت بسیار مهم است.
تمرین دوم :
از شما می خواهم هر زمان احساس نا آرامی و اضطراب کردید بیشتر به جسمتان توجه کنید. مثلاً به نحوه ی ایستادنتان دقت کنید، آیا هنگام استرس به جلو و عقب می روید؟ ثابت ایستاده اید؟ حالت چهره تان چگونه است؟ از صدای خود چگونه استفاده می کنید؟ لحن صحبت تان آرام است یا لرزان پس سعی کنید با تغییر حالت جسم تان خود را آرام کنید: اگر هنگام اضطراب می ایستید، راه بروید. اگر ساکت اید با خودتان صحبت کنید. حالت چهره تان را تغییر دهید، مثلاً لبخند بزنید هر حرکتی را که با انجام آن احساس آرامش بیشتری می کنید در دفترچه ی موفقیت خود یادداشت کنید. به مرور دسته ای از حرکات را خواهید یافت که با انجام آنها بلافاصله احساس آرامش خواهید کرد.
به خود نگویید تمام این کارها احمقانه است. خوب به واکنش مغزتان در برابر حرکات مختلف توجه کنید. هر کس با دیگری متفاوت است، بنابراین باید حرکات قدرت بخش مخصوص خود را بیابید. دراغلب موارد به آرامش رسیدن به مراتب ساده تر از تحمل اضطراب و ناراحتی است به نظر من تمام انسانها توانایی ارتقاء یافتن و بهتر شدن را دارند. همزمان با دگرگون کردن حالت های جسمی یتان فکرتان را نیز بر نحوه ی تنفس، لحن و سرعت صحبت کردن و شکل ماهیچه های صورت تان متمرکز نمائید. و نتیجه تغییر حالت تان را در دفترچه ی موفقیت خود بنویسید.

روز ششم :تکنولوژی پیشرفت

برنامه ی امروز ما آموزش نحوه ی استفاده از « قدرت تمرکز »است. همان گونه که می دانید این روش دومین راه برای کنترل احساس ماست و با کمک آن می توان احساس های ناخوشایند را به سرعت عوض کرد.

زمانی که از سر درد شدید رنج می برید چه می کنید؟ اکثر مردم مسکن مصرف می کنند. اما آیا تاکنون شده است در حالیکه از سر درد شدید رنج می برید کسی از شما سوالی بکند و یا مجبور شوید کاری انجام دهید که لازم است تمام حواستان معطوف به آن باشد؟ مسلماًپس از پایان یافتن آن کار، ناگهان متوجه شده اید سر درد تان بر طرف شده است. چگونه؟
 تنها به کمک منحرف نمودن تمرکز فکر.

تمرکز مغز بر مسائل گوناگون است که احساس مارا تعیین خواهد کرد ودنبال آن احساس ماست که رفتارمان را تحت کنترل دارد.

به اطرافتان خوب نگاه کنید و آنچه را به نفع تان هست ببینید اگر ذهن تان را بر خوشی های زندگی متمرکز سازید، همیشه احساس رضایت و خوشی خواهید داشت. افراد موفق در بزرگنمایی زندگی شان تبحر یافته اند. زیرا به کرٌات آن را تمرین می کنند.
شما هم می توانید نعمتهای کوچکی را که در اختیار دارید بزرگتر ببینید تا احساس خوبی داشته باشید پس برای اینکه بتوانید کیفیت زندگی خود را بالاتر ببرید باید بیاموزید:
۱-چگونه از جسم خود استفاده کنید (تمرین روز گذشته )
۲-چطور فکر خود را بر مسائل گوناگون متمرکز نمایید
خلق موقعیت های زندگی
موقعیت های زندگی همگی زاده ی رفتارهای ما هستند و رفتارهای ما برخاسته از احساس ما هستند در هر لحظه هر گونه احساسی که داشته باشید همان طور عمل خواهید کرد. اگر نسبت به کسی احساس بدی داشته باشید قادر به خوش رفتاری با وی نخواهید بود این امر در مورد زندگی هم صادق است چطور ممکن است کسی همه چیز داشته باشد ولی باز هم احساس خوشبختی نکند؟
مهم نیست کی چقدر از نعمتهای خدا بر خوردار باشد، شما همواره در هر وضعیتی می توانید فکر خود را بر چیزی متمرکز نمایید که از نظر شما عالی نیست یا با توقعات شما هماهنگی ندارد و خود را برای همیشه شکست خورده و از دست رفته بدانید. به نظر من خوشبختی واقعی یعنی احساس خوشی و لذت پایدار در زندگی، و شما توانایی به دست آوردن خوشبختی را دارید. زیرا می توانید کانون تمرکز ذهن تان را را خود تعیین کنید.
توانایی همسرم، که خیلی دوستش دارم، برای تمرکز بر خوبی های زندگی، تحسین بر انگیز است ما هر دو می توانیم در بدترین اوقات، در اوج عصبانیت و در شدید ترین ناراحتی ها در یک چشم بر هم زدن توجه خود را از موضوع ناراحت کننده، منحرف کنیم و به یکدیگر بگوییم «هی به آن گل زیبا نگاه کن » یا «غروب زیبای آفتاب را ببین. و یا حتی به چشم های یکدیگر خیره شویم و بگوییم «خدایا من چقدر خوشبخت هستم که تو را دارم »
سوالات جادویی پاسخهای معجزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آسا
هرکدام از ما در ذهن خود دارای یک جدول ارزش‌بندی هستیم که بر اساس باورها و عقایدمان شکل گرفته است و تنها به نکاتی توجه می‌کنیم که در این جدول از ارزش بالایی برخوردار باشد.
چگونه می‌توان ارزش مسائل گوناگون را تعیین کرد؟
تنها با سوال کردن می‌توان کیفیت یک زندگی را ارزیابی نمود «من دریافته‌ام که تفکر چیزی جز مراحل پرسش و پاسخ از خویش نیست »سوالاتی که در ذهن خود مطرح می‌کنید تعیین کننده‌ی چیزی است که بر آن تمرکز می‌کنید.
به عنوان مثال شما از خود می‌پرسید: چرا تمام اتفاقات بد برای من رخ می‌دهد؟ و چون مغز مانند یک کامپیوتر باید حتماًبه شما جواب بدهد و از طرفی این یک پرسش حقیقی نیست، مغز پاسخی واهی می‌یابد و آن این است «چون من بد شانس هستم »این گونه سوالات به مغز یک پیش زمینه‌ی منفی داده و تمام اتفاقات ناگوار گذشته را به یاد می‌آورد .
اگر عادت کنید همواره سوالات منفی و بدون جواب منطقی را از مغز بکنید، احساس روزمره‌تان همیشه ناخوشایند و منفی خواهد بود تا زمانی که به این شکل سوال می‌کنید جوابی از همین جنس هم خواهید گرفت. هر چه بر آن تمرکز کنید همان را خواهید یافت.
من به سوالاتی که با (چرا) آغاز می‌شوند سولات بی‌انتها نام داده‌ام مسلماً مغز برای چنین پرسشهایی پاسخ دقیقی نخواهد یافت بجای اینکه از خود بپرسید «چرا نمی‌توانم از شر این اضافه وزن لعنتی خلاص شوم »بپرسید «چطور می‌توانم هر چه زودتر لاغر شوم تا از تناسب اندامم لذت ببرم؟» به جای اینکه بگوئید «خداوندا چرا چنین بلائی به سر من آمد؟» بپرسید چگونه می‌توانم از توانائیم استفاده کنم و به خود و دیگران کمک کنم» مغزتان را وادار کنید بجای تمرکز بر «ناتوانی موجود» بر «توانایی‌های عظیمی »که در وجود شما نهفته است متمرکز شود تا بتوانید «معجزه»بیافرینید.
مشکلات را شکلات کنید
همه‌ی ما این عبارت را شنیده‌ایم روزی به عقب نگاه می‌کنید و به آنچه قبلاً گریه‌دار بود می‌خندید این امر واقعاً صحت دارد پس چرا نباید هم اکنون به آن بخندیم؟ مهم نیست زندگی شما تا چه اندازه بد و ناگوار به نظر می‌رسد. مسلماًدر زندگی‌تان چیزها‌یی هستند که فوق العاده و شادی آفرینند. پس با تفکر راجع به آن می‌توانید به احساسی خوشایند و فوق‌العاده دست یابید پس بیایید «م»مشکلات را برداریم و آنها را به «شکلات» تبدیل کنیم. بخندیم و از زندگی لذت ببریم .
بهترین معلمان و پیشکسوتان علم و دین هیچ گاه موعظه نمی‌کردند، بلکه سوال می‌کردند و با دیگران در پاسخ آن سهم می‌شدند و آنها را وا می‌داشتند که خودشان از آنچه در درونشان دارند استفاده کنند و به پاسخ برسند.
جان اف کندی می‌گفت: نپرسید کشورتان برای شما چه کرده است بپرسید شما برای کشورتان چه کرده‌اید؟ او می‌خواست جوانان این کشور، از نیروی خود برای توسعه‌ی کشور بهره‌گیرند آقای هایدل برگ، مبدع فیزیک کوآنتوم گفته است: «طبیعت، قفل رازهای خود را تنها برای کسانی می‌گشاید که از او سوال کنند»
تمرین امروز:
دفترچه‌ی موفقیت خود را باز کنید. پنج سوال قدرت بخش در آن بنویسید و هر روز صبح پس از برخاستن از خواب آنها را مرور کنید سعی کنید این روش را به صورت عادتی برای خود دراورید عادتی که می‌تواند سیستم عصبی شما را شرطی سازد سوالاتی که در دفتر چه ی خود می‌نویسید می‌توانند چنین باشند «هم اکنون در زندگی‌ام از چه چیزی بسیار خوشحالم؟» اگر پاسخ می‌دهید «هیچ چیز» پرسش را این گونه مطرح نمایید:«اگر می‌توانستم خوشحال شوم، از چه چیزی خوشحال می‌شدم؟ «این را بارها از خود بپرسید »
چه چیزی مرا هیجان زده می‌کند؟
به چه چیزی در وجودم افتخار می‌کنم؟
چه کسی بیش از همه شما را دوست دارد؟ شما چه کسی را بیش از دیگران دوست دارید؟ فقط نگوئید پدرم، مادرم، همسرم، فرزندم و… بیشتر در مورد احساس خود اجازه دهید که طعم عشق را بچشید بگذارید این احساس وجود شما را به لرزه اندازد.

روزهفتم:رازموفقیت

درس امروز ما درباره ی اعتقادات و ارزشها ما و یا به عبارت دیگر منابع موفقیت یا شکست در زندگی ماست، «اعتقاد» یعنی آنچه شما را مجبور به عمل میکند. آنچه بدان اعتقاد داریم، عامل اصلی بروز هر رفتاری است.
شاید بگویید تو که میگفتی ناراحتی و خوشی عامل کنترل کننده ی رفتار در زندگی هستند. بله درست است اما همه ما در طول زندگی آموخته ایم به سطوح مختلف ناراحتی یا خوشی اسمی بدهیم و این اسامی همان ارزشهایی هستند که از آن صحبت میکنیم.

ساختار ارزشها

ذهن ما دارای صافی است و هر چه به مغز میرسد باید از این صافی بگذرد. بخش زیادی از محیط پیرامون و برداشتهای مان از زندگی هنگام گذاشتن از این صافی حذف میشوند به عبارت دیگر به چیزی توجه خواهیم کرد که برایمان ارزشمند باشد و باقی را نمی بینیم، یا دست کم کمتر به آنها توجه میکنیم. ارزشهای ما هستند که به ما میگویند لذت چیست و چه رفتارهایی موجب خوشحالی و لذت میشود ارزشهایی چون عشق، زیبایی، قدرت، ماجراجویی، احساس امنیت و… ارزشهایی هستند که ما را به طرف خود میکشد و ما سعی میکنیم در زندگی فقط در جهت به دست آوردن آنها حرکت کنیم. اما شکل تلاش ما بستگی به این خواهد داشت که کدام یک از این ارزشها برایمان بیشتر اهمیت داشته باشد.
به عنوان مثال برای کسی که ماجراجویی در صدر فهرست ارزشهای او قرار دارد احتمالاً احساس امنیت کمتر واجد اهمیت است. مسلماً در دعوت از وی برای پرش از هواپیما و سقوط آزاد تردید نخواهید کرد زیرا او از ماجرا جویی لذت میبرد اما اگر در میان دوستان شما کسی باشد که احساس امنیت برای او بیشترین ارزش را داشته باشد وی مسلماً دعوت شما را برای این ورزش نخواهد پذیرفت.
شما نیز خوب فکر کنید و دریابید آیا هدفتان و ارزشهای مهم زندگیتان هر دو همسو عمل میکنند یا نه؟
اگر جهت این دو یکسان نباشد بدانید که هیچ گاه موفق نخواهید شد.
گاهی نیز عدم موفقیت افراد به این دلیل است که آنها همزمان دارای دو ساختار ارزشی متفاوت هستند این افراد همواره در تضاد و کشمکش با خویشتن به سر میبرند و برایشان نیرویی جهت پیش بردن اهدافشان باقی نمیماند.
ممکن است در لیست اهدافتان کلماتی چون خانواده، پول، یا اتومبیل نیز وجود داشته باشد. اما باید بدانید چیزهایی مثل خانواده یا پول ارزش محسوب نمیشود بلکه آنها ابزارهای رسیدن به ارزش هستند.
شما خانواده را فقط برای اینکه همسر یا فرزند داشته باشید نمیخواهید بلکه آنچه آرزوی شماست ارزشهایی است که تصور میکنید با داشتن خانواده به آنها دست خواهید یافت. ارزشهایی مانند عشق، احساس امنیت یا رابطه ای معنوی. یا پول ابزاری است برای رسیدن به قدرت، حق انتخاب و یا آزادی بیشتر و یا هر چیزی که برای شخص شما مهم است. در قدم بعدی مشخص کنید از چه احساسها و حالتهایی اجتناب میکنید و فهرستی از این ضد ارزشها تهیه کنید. این کار از اهمیت ویژهای برخوردار است. زیرا مغز بیشتر در پی اجتناب از درد و ناراحتی است تا به دست آوردن خوشی.

تضاد برخی اهداف و ارزشها
برای رسیدن به اهدافتان باید ارزشهای خود را بشناسید و توانایی تغییر دادن آنها را داشته باشید. در غیر این صورت عنان سرنوشت خود را در دست نخواهید داشت. عقاید و باورهای شما در کیفیت زندگیتان تأثیر عظیمی دارند. اغلب ما در زندگی ارزشهایی داریم که ما را به بن بست می کشانند و ما هیچ کلیدی را برای خارج شدن از این بن بست نداریم. ارزشهایی که بنحوی در ذهن ما تعریف نشده باشد و ما آگاهانه آنها را نشناسیم کمکی در جهت رسیدن به اهداف به شمار نمی آیند. اگر احساس امنیت برای شما ارزش است باید بدانید این احساس واقعاً برای شما چه تعریفی دارد. آیا نداشتن ترس از حمله ی یک فرد ناشناس در دل شب برایتان احساس امنیت در بر خواهد داشت و یا این احساس برایتان به معنای دست نزدن به هر گونه ماجراجویی و خطر کردن در کارهاست؟ علاوه بر این باید کاری کنید که بین ارزشهای شما هیچ تضادی وجود نداشته باشد مثلاً اگر برای شما ماجراجویی و موفقیت از جمله مهم ترین ارزشهاست نمیتوانید ترس از شکست را در صدر فهرست ضد ارزشهای خود قرار دهید زیرا لازمه ی ماجراجویی و موفقیت تحمل شکست است.
شما از همین الآن میتوانید هر احساسی را که بخواهید در خود به وجود آورید چگونه؟
مثلاًاگر میخواهید احساس موفقیت کنید میتوانید فوراً آن را بدست آورید. امتحان کنید. حالتی را که هنگام موفقیت به خود میگیرید تصور کنید و همان گونه بنشینید، راست بنشینید همان طور که هنگام خوشحالی تنفس میکنید، نفس بکشید چهره ی آرامی به خود بگیرید. اگر در چنین مواقعی میخندید حتماً بخندید. اگر این تمرینها را هر روز انجام دهید بزودی متوجه خواهید شد که هر روز شادتر از دیروزید و کاملاً احساس موفقیت میکنید و عجیبتر اینکه  موفقیت نیز به سوی شما خواهد آمد. باور کنید، زیرا احساس ما چیزی جز تشعشعات مغزمان نیست تنها راه بدست آوردن احساسهای مناسب این است که جسم را در موقعیت مناسب قرار دهید و فکرتان را بر مسائلی که از آنها تصور دلپذیری دارید متمرکز کنید. اغلب مردم عکس این عمل می کنند آنها قوانین و ارزشهایی را در بازی زندگی تنظیم کرده اند که پیروزی را تقریباً غیر ممکن و زندگی را دشوار و عذاب آور ساخته است بنابر این همواره ناراحت و عصبانی اند.
ارزشهای مثبت زندگی
مغز انسان خود انگاره ی (تصوری که فرد از خویشتن دارد) شما را، چه حقیقت داشته باشد یا خیر تأیید خواهد کرد. عقاید اصلیتان دروازه قدرت و توانایی پنهان شماست.
عقایدند که تعیین میکنند چه سوالی از خود بکنید. اگر باور شما نسبت به خودتان از موضع ضعف باشد سوالاتی که از خود میکنید همان سوالات بی انتهایی است که با چرا شروع میشود. برای کسب موفقیت ناچار عقاید اصلی و اولیه ی خود را تغییر دهید، باید باورهایی بدست آورید که شما را حمایت کنند.
هر روز، روزِ موفقیت
من معتقدم هر روز میتوان موفق بود. پس اگر امروز من ناراحت هم باشم چیزی عوض نمیشود. باز هم آن روز روز موفقیت است و میتوان از آن لذت برد.

شما میتوانید در مراحل رسیدن به هدفتان نیز از زندگی لذت ببرید. زیرا پس از دست یافتن به هر هدفی، به این نتیجه میرسید که «همه اش همین بود» و به دنبال هدف دیگری خواهید رفت پس بیاموزیم از «خود زندگی و از تلاش برای رسیدن» لذت ببرید نه از «نتیجه و حاصل آن» میتوانید عاشق پرواز باشید و از پرواز لذت ببرید بدون اینکه به این فکر باشید که کی به مقصد میرسید.
زندگی مقصد نیست،زندگی حرکت به سوی مقصد است و باید از آن لذت برد.
تمرین امروز

برای تمرین اول در دفترچه ی موفقیت خود پاسخ این سوال را بنویسید، چه چیزی در زندگی برایم بسیار با ارزش است؟ به خاطر داشته باشید باید ارزش نهایی را بنویسید، نه پول، اتومبیل یا خانه.
سپس احساسی را که با داشتن این ارزشها به دست میآورید یاداشت کنید: خوشی، لذت امنیت،… . حالا به ارزشهایی که نوشته اید بر حسب اولویت شان شماره بدهید: درجه اول، دوم، … تصور کنید در فهرست ارزشهای شما موفقیت در اولین رده و عشق در مرتبه دهم باشد.
مسلماً زمانی که لازم است از میان رفتن به خانه و یا ماندن در محل کارتان تا ساعت ۱۰شب یکی را انتخاب کنید کارتان را ترجیح میدهید. اما اگر عشق در درجه اول قرار دارد، میگویید هر قدر که کار داشته باشم مهم نیست باید اکنون نزد همسرم برگردم زیرا برای شما دوست داشتن یک نیاز اساسی است. پس باید به اولویتهای زندگی خود پی ببرید زیرا باورهای اساسی شماست که زندگیتان را هدایت میکند. پس از شناختن ارزشهای اصلیتان، بهتر است به قوانین مربوط به آنها نیز پی ببرید.
برای شما عشق ارزشی بسیار مهم است. بسیار خوب، اما برای بدست آوردن عشق یا بخشیدن آن چه میکنید.
در چه صورت احساس میکنید از عشق محروم شده اید؟ در چه صورت احساس میکنید فردی دوست داشتنی هستید؟

روز هشتم: باورهای خود را تغییر دهید

چگونه عقاید خود را تغییر دهیم؟
شما میدانید چگونه باید هر عادتی را تغییر داد. سه کلید طلایی شرطی سازی را بخاطر میآورید؟
۱– باید به نقطه عطف برسید: یعنی با تمام وجود حس کنید چیزی باید تغییر کند.
۲– باید حلقه ی ارتباطی موجود در ذهنتان را وارونه کنید: آنچه به ناراحتی ربط داده اید باید به خوشی ارتباط دهید و بر عکس.
۳– باید خود را شرطی کنید تا برای همیشه این حلقه ی ارتباطی جدید پا بر جا بماند.
پس باید اقداماتی که برای تغییر عقایدمان در پیش خواهیم گرفت بر همین اساس باشد:

۱- عقایدی را که میخواهید واقعاً تغییرشان دهید مشخص کنید،
و از آنها آنقدر احساس ناراحتی کنید که بخواهید همین امروز تغییرشان دهید؛ آنقدر که مغزتان به این نتیجه برسد که با داشتن چنین باوری، باید ناراحتی فوق العاده ای را متحمل شود.

۲- اکنون باید عقیده تان را تغییر دهید، اما چگونه؟
راجع به تمام ضررهایی که بابت این باور متحمل شده اید، فکر کنید. نه تنها فکر بلکه نتایج آن را با تمام وجود احساس کنید. پس از این، باید عقیده و باور جدیدی را جایگزین آن کنید مثلاً: « جوانی مترادف با شادی است. جوانی یعنی انرژی و نشاط، چون من شاداب هستم قدرت بیشتری دارم.» به جای این عقیده که: « جوانی یعنی بی تجربگی و ضعف، پس نمیتوان کارهای بزرگ را به عهده گرفت».
پس از خلق عقاید جدید باید آنها را در ذهنتان به خوشی ربط دهید. چطور! خیلی راحت، با فکر کردن در مورد نتایجی که با پی گرفتن این باور به دست خواهید آورد.
۳– در آخرین مرحله باید مغز را با این الگوی جدید شرطی کنید.
آنقدر که باید در مورد عقاید جدیدتان فکر کنید و نتایج شیرین حاصل از آن را حس کنید تا خود را شرطی نمائید؛ تا جائیکه مثلاً هر گاه کلمه ی «جوانی» را میشنوید بی هیچ زحمتی احساس خوشی، قدرت توانایی و هیجان سر تا پای وجودتان را در برگیرد. این کلمه فقط با تمرین و تکرار میسر خواهد بود. هر روز پنج تا شش دقیقه فکر و تمرکز کنید.
دیگران را عوض کنید
زمانی که با دیگران درباره ی عقاید قدرت بخش صحبت میکنم اغلبشان میگویند: «امکان ندارد بتوانید کسی را عوض کنید. هر کس نظام فکری خاص خود را دارد. اما من معتقدم هر کس از هر سنی میتواند خود را تغییر دهد.» تفاوت تنها در مدتی است که مردم نیاز دارند تا به نقطۀ عطف برسند، و با تمام وجود درک کنند که زمان تغییر رسیده است. برخی از مردم از تغییر میترسند. آنها میگویند: «من سالهاست به همین روش زندگی کرده ام» ولی بدانید که در معادله ی زندگی، گذشته با آینده برابر نیست.
جریان زندگی، رو به جلو است و نمیتوان در گذشته باقی ماند. میگوئید در گذشته امتحان کرده ام اما نشده است؟ اشتباه مطلق!
نباید آنچه را در گذشته انجام داده اید و از آن نتیجه نگرفته اید به بایگانی ذهن بسپارید. باز هم امتحان کنید، شاید با روش دیگری به نتیجه برسید. اگر ادیسون هم تسلیم شکستهای گذشته میشد هیچ وقت قادر به اختراع نبود. او نهصد و نود و نه بار ساختِ لامپ الکتریکی را امتحان کرد، و موفق نشد اما از پا ننشست.
هیچ وقت روزهای گذشته، مشکل ایام آینده را تعیین نمیکنند. «گذشته تنها یک منبع اطلاعاتی است.» همواره در هر موقعیتی میتوان به نتیجه رسید؛ اصلاًمهم نیست که در زندگی چه بر سرتان آمده و یا حل مشکل شما چقدر دور از ذهن به نظر میرسد؛ اگر باور کنید که هر مشکلی راه حلی دارد حتماً راه حل آن را خواهید یافت.
تمرین امروز
سفر به گذشته و آینده: « الگوی دیکنز »
۱- بدن خود را در قالبی قرار دهید که شما را به بالاترین سطح انرژی و نشاط برساند.
حالا، دو باور جدید بسازید:
– من خیلی جوان هستم، وجودم پر از قدرت است و قرار است این قدرت را بکار گیرم.
– من مدرک ندارم، اما خدا را شکر! من دکترای توانایی دارم، قادرم هر کاری را به پایان برسانم.
– پول زیادی ندارم اما همان مقدار سرمایه اندک نیز برای شروع یک کار جدید کافی است.
کار کوچکی میتواند در آینده به پروژهای بزرگ تبدیل شود.
اگر باور قدیمی شما این بوده که «من زشت هستم » باور جدید شما نباید این باشد که «من تا حدی جذاب هستم » این باور، باور قوی و مثبتی نیست.
۲- یک نفس عمیق بکشید و به آرامی بازدم خود را بیرون دهید.
چشمانتان را ببندید. این مرحله، یعنی مرحله انتقال و تثبیت عقیده ساده تر است، زیرا اکنون حلقه ی ارتباطی قدیمی شکسته شده و خلأیی برای یک باور قدرتمند بوجود آمده است.
۳-تصور کنید به مدت ۵سال با این عقاید جدید زندگی خواهید کرد.
اکنون، یعنی پس از ۵سال زندگی با این باورهای جدید، کجا هستید؟ چه کسب کرده اید؟ چه اندازه پیشرفت کرده اید؟ به آینده نگاه کنید. میخندید؟ پر انرژی و سر زنده اید؟موقعیت مالی شما چگونه است؟ جسمتان در چه موقعیتی قرار دارد؟ سالم ترید؟ با نشاط ترید؟ ارتباطتان با خدا چگونه است؟
ده سال گذشته است. یک دهه با این عقاید زندگی کرده اید در آینه به چهرهتان نگاه کنید. سر زنده تر هستید یا خیر؟ پر انرژی به نظر میرسید؟ وقتی تصور میکنید باقی عمر را به همین شکل سپری خواهید کرد، چه حس میکنید؟ بیست سال جلو بروید. دو دهه است که باورهایتان به شما قدرت می بخشند پس دیگر جای سوال نیست. مسلماً احساس بسیار خوبی دارید.
تصمیم بگیرید. کدام سرنوشت را بر می گزینید؟ میدانم که میخواهید به امروز برگردید و مشتاقانه به دنبال سرنوشتی باشید که مجسم کرده اید. تمرین امروز را با دقت انجام دهید زیرا سرنوشت شما را رقم خواهدزد.

روز نهم: تنظیم اهداف

تنظیم اهداف کلید اصلی هر موفقیتی در زندگی است. آنقدر درباره ی این مقوله صحبت شده است که شاید اغلبتان بگویید: « اوه،خدا جان،لطفاً بس کنید من همه چیز را در این باره میدانم؛ باید اهداف مثبت را در نظر بگیرم آنها را بنویسم و اولویت بندی شان کنم» بله، شاید اما مراقب باشید در تله ی کم اطّلاعی گرفتار نگردید. کم اطلاعی به مراتب خطرناکتر از بی اطلاعی است اگر روشی را به خوبی نشناسید به نتیجه بخش نبودن آن عادت میکنید و طولی نمیکشد که کل روش کاملاً فراموش میگردد.
هر روشی باید نکته به نکته رعایت گردد و هر روز تمرین شود. ترفند بهترینهای دنیا، فقط تمرین و تکرار است؛ تکرار، مادر تمام مهارتهاست.
اگر برای کارهای روزمره و هر روزه ی خود هدف داشته باشید انجام آنها هیجان انگیز و دلپذیر خواهد شد. هدف میتواند جاذبه ای باشد که شما را به جلو میکشد اگر ندانید چه چیزی میتواند شما را به تحرک وا دارد بعید است بتوانید از تواناییتان به بهترین نحو بهره ببرید.

روش تنظیم اهداف

هدف، فراتر از نتیجه و حاصل کار است به اعتقاد من، نیت اصلی نهفته در پس تنظیم اهداف، تنها دستیابی به موارد خاص نیست، بلکه این کار به شما هویت جدیدی خواهد بخشید. در پایان راه زندگی تمام چیزهایی که در طول عمرتان جمع آوری کرده اید، هیچ کدام موجب رضایت و خوشحالی شما نخواهد شد بلکه آنچه برایتان اهمیت ویژه ای دارد، این است که در مقام انسان چه کرده اید؟
زمانی که هدف هایتان را تنظیم میکنید باید بدانید به چه دلیل میخواهید این کارها را انجام دهید.
تصور کنید میخواهید ظرف یکسال یک میلیون دلار داشته باشید. آیا داشتن چندین بسته پول در خانه برای شما آنقدر هیجان انگیز و جذاب هست که برای آن تلاش کنید؟ اما تصور اینکه با داشتن چنین پولی میتوانید چه کارهای مفیدی انجام دهید مسلماً بیش از خود پول شما را به حرکت وا خواهد داشت.
کسانیکه تاکنون تنظیم اهداف را امتحان کرده، اما نتیجه ای نگرفته اند، چند مشکل اساسی در این کار دارند. آنها این کار را بطور جدی و منظم پی نمی گیرند؛ مثلاً سالی یک بار این کار را هنگام شروع سال جدید انجام میدهند در این هنگام اهدافی را که سال پیش داشتند و به آنها نرسیدند کنار میگذارند و اهداف جدیدی خلق میکنند؛ در حالیکه باز هم دلیل رسیدن به این هدفها را نمیدانند. اهدافی دارند؛ اما مطمئن نیستند آنچه در سرشان میگذرد در دلشان نیز هست یا نه.
اگر نیت اصلی هر هدف را نشناسید، دنبال کردن آن برای شما بی معنی و دشوار خواهد بود.
در پس هر موفقیت بزرگی، دلیلی وجود دارد.
من معتقدم به محض فکر کردن راجع به هر چیز، میتوان آن را به دست آورد.
شنیده ام ریشه ی «میل» در لاتین برگرفته از «توانایی» است، پس میل به چیزی یعنی توانایی به دست آوردن آن. من معتقدم با تعیین یک هدف و اشتیاق برای رسیدن به آن قابلیت دستیابی به آن حاصل میشود، زیرا این قابلیت در درون ما هست و ما تنها با تعیین هدف آن را به سطح می آوریم.
حسرت، پله موفقیّت
برای بسیاری از مردم موفقیت نوعی تله است؛ وقتی به موفقیتی دست می یابند جشن میگیرند و دیگر همه چیز را فراموش میکنند. به همین دلیل است که دیگر طعم موفقیت را نمیچشند. اما ناراحتی و نارضایتی، قدرت و جاذبه ای است برای حرکت، حرکت برای رفع نیاز.
چه چیزی موجب میشود هر روز غذا بخورید؟ فشار گرسنگی.
چه چیزی موجب میشود عشق بورزید؟ فشار تنهایی.
از فشار و ناراحتی نهراسید. ناراحتیها به شما انگیزه ی فعالیت میدهند، پس هر روز به احساس نارضایتی خود توجه کنید.
 فشار، الماس خلاقیت را میسازد.
احساس عذاب و فشار بهترین و مؤثرترین اهرم برای پیگیری اهداف است. افراد بسیاری را میشناسم که اهداف عالی در سر دارند، اما نسبت به انجام برنامه های خود هیچ تعهدی حس نمیکنند زیرا فشار و عذاب ناشی از عمل کردن را حس نکرده اند.
اگر پشت سر خود رنج و عذاب را حس کنید هرگز عقب گرد نخواهید کرد.
تمرین امروز
در دفترچه موفقیت خود بنویسید:
۱- چیزی که در زندگیتان برای شما ناراحت کننده است و یا آن گونه که شما انتظار دارید نیست به تمام جنبه های فیزیکی، احساسی، روانی، هوشی، مالی و غیره خوب توجه کنید و به این سوال پاسخ دهید.
۲- از خود بپرسید چرا این قسمت آن گونه که من میخواهم نیست و چگونه میتوانم آن را تغییر دهم؟ زیرا هر چیزی که مینویسید؛ هر چه که باشد، قادر به تغییر آن هستید.
۳- خود را برای پیگیری آن شرطی کنید. من به مردم پیشنهاد میکنم دست کم دو بار در سال اهدافشان را تنظیم و برنامه ریزی کنند و دست کم ماهی یکبار اهدافشان را مرور نمایند؛ طرز تفکر و احساسشان را نیز هر روز.

روز دهم: یک فهرست کامل برای موفقیت

این مبحث به انجام تمرین برای ایجاد هدف، اختصاص دارد. در مباحث گذشته، ابتدا متن اصلی را میخواندید و در انتها، تمرینها شرح داده میشد. اما این مبحث تماماً به اجرای تمرینات تعلق دارد. به چند نکته توجه کنید:
۱- این فصل را در مکانهایی چون محل کار، اتوبوس و… مطالعه نکنید.
۲- محلی ساکت و آرام برای خواندن این فصل انتخاب کنید.
۳- تلفن خود را خاموش یا از پریز بکشید.
۴- سعی کنید این فصل را در طی یک روز بخوانید و تمرینات آن را انجام دهید.
۵- تنبلی نکنید و این کار را به بعد موکول نکنید
بسیاری از مردم به من می گویند « تونی تو خیلی با انگیزه و فعال هستی و به همین دلیل در زندگی ات موفق شده ای؛ اما من مثل تو پر انرژی و سر حال نیستم، تنبل هستم.»
من به آنها میگویم شما تنبل نیستید، فقط اهداف کوچکی دارید برخی اهداف در نهاد خود قدرت دارند و موجب میشوند شما انگیزه  ی فعالیت و رشد پیدا کنید. هر چند تنظیم اهداف کاملاً اختیاری نیستند و باید بر پایه ی قابلیتها و تواناییهای واقعی دقت کنید(واقعی) اشخاص صورت گیرد؛ اما در عین حال معتقدم اگر به رسیدن به هدفتان واقعاً معتقد باشید و آن را در ذهن و فکرتان آنقدر واقعی بسازید که احساس کنید از قبل به آن رسیده اید، مغزتان این هدف را به مثابه حقیقت خواهد پذیرفت و موجب میشود جسم و روح شما در شرایطی قرار گیرد که به دست آوردن این هدف را حتمی سازد.
هر چیزی که اکنون دارید، زمانی در فکر به دست آوردنش بوده اید؛ شاید کاملاً ناآگاهانه آنها را هدف قرار داده اید، اما مسلماً از قبل وجود خارجی نداشته اند پس میتوانید اهداف والاتری هم داشته باشید و به آنها برسید.
اهداف را در دفترچه ی موفقیتتان به سه دسته تقسیم کنید
۱-اهداف شخصی: آنچه در جهت رسیدن به خوشی است.
۲-اهدافی که برای رسیدن به چیزهایی است که مایل اید آنها را داشته باشید، اعم از مادی یا معنوی
۳-اهداف اقتصادی: نگویید پول در زندگی مهم نیست. اقتصاد نقش اساسی در حالتها و وضعیتهای افراد بازی میکند؛ من افرادی را میشناسم که با خود و دیگران با خشونت رفتار میکنند زیرا زیر فشار اقتصادی هستند.
اهداف شخصی
تصور کنید میتوانید آینده را خلق کنید بهترین حالتی را که ممکن است در آینده برای شما رخ دهد بنویسید سعی نکنید برای خود محدودیت ایجاد کنید درست مثل بچه ها رفتار کنید که وقتی از آنها میپرسید از بابانوئل چه میخواهید، فوراً فهرست بلند بالایی تهیه میکنند شش دقیقه مهلت دارید تا هر چه را که میخواهید در یک یا دو سال آینده رخ دهد بنویسید. میخواهید چه کسی شوید؟ چه چیزی یاد بگیرید؟ ترس شما از چیست؟ دوست دارید به چه کسی نزدیک شوید؟ اهداف معنوی شما کدامند؟ و … اکنون فهرستی از اهداف شخصی خود دارید.
گفته اند اهداف چیزی نیستند جز رویاهای بی پایان، اما مسلماً برخی برایتان سهل الوصول ترند؛ اکنون با گذاشتن شماره ای در کنار هریک از اهدافتان، زمانی را که احتمالاً به این هدف خواهید رسید مشخص کنید اگر خود را متعهد میدانید که در ظرف یک سال به هدفی برسید در کنار آن شماره ی یک بگذارید و پس از سه سال شماره ی سه و …
بسیار خوب، این کار را انجام دادید، مرحله بعدی سه هدف اولیه ی خود را برای یک سال انتخاب کنید این سه هدف باید هدفهایی باشد که برای رسیدن به آنها واقعاً اشتیاق داشته باشید و تصور تحقق آنها به شما هیجان ببخشد سپس چند سطر درباره ی این بنویسید که چرا خود را متعهد میدانید تا سال آینده به این هدف برسید. توضیحات هر هدف جداگانه و در صفحه ای مجزا بنویسید برای هر هدف دو دقیقه فرصت دارید.
بسیار خوب؛ حالا بررسی کنید که آیا این دلایل آن قدر محکم و قوی هستند که بتوانید واقعاً این هدف را پیگیری کنید؟ اگر نه هدف دیگری انتخاب یا دلایل بهتری بیابید.
تنظیم اهداف مربوط به رسیدن به چیزهایی که میخواهید در زندگی داشته باشید.«مادی یا معنوی»
برخی اجازه میدهند از نظر احساسی، یا جنسی کاملاً جلو روند اما وقتی به مسائل مادی میرسند متوقف میشوند زیرا همه دچار این باور منفی هستیم که اگر از پول صحبت کنیم، خود خواه و دنیا پرست به نظر میرسیم «اما لطفاً برای خود اهداف مادی هم در نظر بگیرید زیرا نداشتن آنچه از نظر مادی به آن محتاج اید بر اهداف معنوی شما نیز تأثیر منفی خواهد گذاشت»
تصور کنید اگر هیچ محدودیتی نبود چه چیزهایی ازبابانوئل میخواستید.
اکنون همان کاری را که برای اهداف شخصی انجام دادید در مورد این اهداف تکرار کنید؛ چه مدتی برای دست یافتن به هر کدام در نظر میگیرید؟ یک سال، دوسال، سه سال، یا ده سال، به خاطر داشته باشید که در این مرحله هیچ برنامه ای برای اینکه چگونه میتوان به این اهداف رسید ندارید؛ تنها کافی است خود را برای رسیدن به آن متعهد بدانید هر چه برای رسیدن به هدفتان تعهد بیشتری داشته باشید، زودتر به آن خواهید رسید از میان اهدافی که کمترین مدت را برای دستیابی به آنها تعیین کرده اید سه مورد مهم را انتخاب کنید سه مورد مهم که تصور داشتنشان به شما احساس هیجان و لذت میبخشد در سه برگ جدا گانه از دفترچه ی موفقیت خود بنویسید. اکنون چند سطری بنویسید که چرا مایل اید ظرف این مدت به این هدف خاص برسید پنج دقیقه فرصت دارید تا تمام دلایل خود را یادداشت کنید.
اهداف اقتصادی
دو دقیقه فرصت دارید اهداف اقتصادی خود را تعیین کنید. نگذارید این اهداف تحت تأثیر موقعیت اقتصادی کشور، میزان درآمد سالانه و سایر محدودیتها قرار گیرد. چه میزان درآمد ماهیانه برایتان کافی است؟ ۳هزار دلار، ۵ هزار دلار یا بیست هزار دلار؟ آیا اهدافی برای تجارت و سرمایه گذاری دارید؟…
برای اهداف مالی خود نیز زمان دستیابی تعیین کنید. مانند گذشته از میان اهداف مالی که کمترین مهلت را برای دست یافتن به آن تعیین کرده اید سه مورد را انتخاب کنید بله، باز هم دلایل خود را در چند سطر بنویسید.
تمرین رسیدن به اهداف
۱– برای هر کدام از اهدافتان عملی در نظر بگیرید که کمی شما را به هدف نزدیک میکند، سپس بدون تلف کردن وقت آن را انجام دهید. رسیدن به هیچ هدفی را به تعویق نیندازید. هر روز کاری هر چند کوچک در جهت رسیدن به هدف تان انجام دهید.
۲– تمرینی را انجام دهید که من بدان نام صندلی راحتی داده ام:
روی صندلی راحتی بنشینید، تصور کنید که هشتاد و پنج یا نود ساله اید و در خاطرات گذشته غرق شده اید. چه اهداف مهم و بزرگی داشته اید که همه را کنار گذاشته و موقعیت و خوشی ها و لذایذ فراوانی را در زندگی از دست داده اید؟ چه مهارتها و شغلهایی را دوست داشته اید که بدان نرسیده اید؟
اکنون به شکل دیگری روی صندلی راحتی فکر کنید. باز هم هشتاد و پنج یا نود ساله اید و غرق در افکار گذشته شده اید: پنجاه سال یا بیشتر است که شما به اکثر اهداف و موقعیتهای خود رسیده اید خدای من چه زندگی معرکه ای! چه خوشی و لذت فوق العاده ای و… روش صندلی راحتی به ما کمک میکند تا بتوانیم سریع تصمیم بگیریم. احساس ناراحتی از یک سو اشتیاق به خوشی از سوی دیگر شما را برای رسیدن به این هدف ترغیب خواهند کرد. مهم نیست چند ساله هستید انسان در هر سنی هدف هایی دارد. از روش صندلی راحتی بهره بگیرید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *