حکایت راهب و زن زیبا

حکایت راهب و زن زیبا

حکایت راهب و زن زیبا

به عنوان یک مشاور انتخاباتی سالها است فکر میکنم چرا برخی در عین ناباوری موفق میشوند و برخی بلعکس . بهترین دست آورد برای یک مدیر و رهبر حرفه ای داشتن فوت کوزه گری و استفاده در محل آن است و از این به بعد قصه ها و حکایاتی از این دست را برایتان نقل مینمایم.

اما چرا این اتفاق می افتد به نظر می رسد این اتفاق از آنجا ناشی می شود که ما برخی موارد مهم و فوت کوزه گری را آموزش ندیده و به آن کاملاً بی توجه هستیم … و اما حکایت:

در افسانه ها آمده است هزار سال پیش روزی دو راهب از میان جنگلی می گذشتند که چشمشان به زنی بسیار زیبا افتاد که تاکنون به عمر خود ندیده بودند. او کنار رودخانه ایستاده بود و نمی توانست از رودخانه مواج گذر نماید.

راهب اول به خاطر سوگند عفتی که خورده بود، بدون هیچ گونه کمکی به زن زیبا از رودخانه به سرعت گذشت اما دوست او که راهبی پیر بود زن زیباروی را در آغوش کشید و از رودخانه گذر نمود.

راهب پیرتر زن زیبا روی را روی زمین نهاد و سپس از او تشکر و قدر دانی نمود و به راه خویش ادامه داد و رفت. اما دو راهب به راه خود ادامه دادند. راهب جوان در حین حرکت به فکر فرو رفته بود و مدام از خود این سوال را از خود میپرسید که چطور این کار را انجام داد مگر او سوگند یاد نکرده  بود و…

راهب جوانتر بالاخره طاقت نیاورد و با خشم به آن راهب پیر نگاه کرد تا ببیند آیا او پشیمان است یا خیر، ولی با دیدن راحتی و آرامش راهب پیر، دیگر راهب جوان نتوانست بیش از این طاقت بیاورد و از راهب پیر پرسید:

چگونه جرأت کردی به آن زن نگاه کنی و او را در آغوش بگیری و حمل کنی؟ مگر سوگند را فراموش کرده ای؟

و راهب پیر در کمال تعجب به او چشم دوخت و سپس با مهربانی گفت:

من همان موقع که او را بر زمین گذاشتم دیگر حمل نکردم ولی تو هنوز داری او را حمل می کنی.

آری باید یک کاندیدا و یا یک کارآفرین و یا مدیر و … این را بداند که صرف نمودن عمر گرانمایه و یا حتی چیزی که به ما مربوط نیست فقط توان و انرژی ما را هدر می دهد و خروجی هم نخواهیم گرفت.

آری این درحالی است که انرژی و عمر و زمان گرانمایه که طلا نامیده می شود را با این رفتار به خاک بی ارزش تبدیل می کنیم و فرصتهایمان را از دست می دهیم.

شما هرگز جایی نخواهید خواند که استیو جابز گیتس و زاکربرگ وحتی مدیران گوگل غیر از این رویه و عملکردی را پیش روی خود گسترانده باشند رویه مثبت و با حداکثر بهره وری در زمان و انرژی.

لطفاً با تمام شدن یک داستان تفکر پیرامون آن را بجز یک تجربه ناب به پایان برسانید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *