ترس، اضطراب و هیجان

ترس

ترس

ترس را به عنوان یکی از مهمترین مشکلات جامعه بشری معرفی کرده اند. مسأله مهم و نگران کننده که بسیاری از والدین و مربیان در رابطه با خود و فرزندانشان با آن مواجهند و بسیاری از نابسامانی های رفتاری کودکان و نوجوانان، سوء عمل ها، بی تصمیمی ها، ضعف اراده ها، عدم توان اندیشیدن درست و حتی لغزش ها و سقوط های اخلاقی آنان نیز به این امر مربوط می شود. ترس حالتی است هیجانی ناشی از یک احساس نا امنی. احساسی که آدمی را در مبارزه با مشکلات و رفع موانع دچار آسیب کرده و توان تلاش را از انسان می‌گیرد. حالتی است روانی- احساسی که در اثر روبرو شدن با خطری برای فرد پدید می آید. واکنشی است در برابر عوامل تهدید کننده ای که، فرد قدرت مقابله مستقیم با آن را ندارد.

فرق ترس با اضطراب و خشم و هیجان:

گاهی ترس و اضطراب را مترادف هم بکار می برند در صورتی که بین این دو تفاوت هاست. ترس پاسخی است به خطری آنی و آشکار، درباره پدیده ای که قابل رویت و تصور است. ولی اضطراب پاسخی است به خطری احتمالی که ریشه آن در وجود آدمی ناپیدا و نامعلوم است. در ترس علتی واقعی، پنهان یا آشکار وجود دارد. ولی در اضطراب علت ناشناخته و ریشه آن مبهم و ناپیداست. ترس از علتی خارجی نشأت می گیرد. در حالیکه اضطراب ریشه داخلی دارد. در فرق آن با خشم گفته اند: پاسخ ناشی از ترس، اجتناب، گریز و ترک صحنه است. در صورتیکه پاسخ ناشی از خشم حمله، تجاوز و تعدی است.

اساس و ماهیت ترس :

مکانیسمی دفاعی است که در آدمی احساس رمندگی بوجود آورده و زمینه را برای سلامت و امنیت آدمی فراهم می آورد. اساس آن احساس، یک صدمه بدنی یا یک آسیب روانی است که آدمی را وا می دارد که نسبت به آن یک حالت دفاعی به خود بگیرد. در واقع پاسخی است به تهدیدهای واقعی یا تصوری، که روانکاوان آن را مایه نخستین تداعی های ذهنی فرد ذکر کرده اند.

تجلی ترس :

ترس زمانی در انسان ظهور می کند که آدمی خود را در معرض یا احتمال آسیب و نابودی ببیند. میل و علاقه او به ادامه زندگی و رغبت او به حفظ وجود، او را وامیدارد که خود را از آن دور دارد. بروز و ظهور ترس در افراد به صورتهای مختلف است و ما از طریق ظاهر افراد می توانیم به مسأله ترس و میزان آن پی ببریم.

الف- لرزش بدن

ب- پریدگی رنگ یا مات شدن آن

ج- گرد شدن چشم و برجسته شدن آن

د- پیدایش عرق بر چهره

ه- (سیخ شدن) مو بر بدن

و- سستی و ضعف در بدن

ترس در عضلات آدمی نیز اثر می گذارد و به علت اختلال در گردش خون و نرسیدن مواد قندی و سوخت و ساز در بدن، قدرت عضلات و توان فعالیت او را به حداقل می رساند.

الف عضلات صورت به وضع مشهودی به لرزش می افتد.

ب مردمک چشم فراخ می شود.

ج عضله قلب تندتر می شود.

د عضلات غدد عروقی بی اختیار منبسط می شوند.

ه عضلات فک گشوده شده و دهان باز و لبها متشنج می شود.

و ابرو ها به بالا کشیده می شود.

پ گاهی آدمی قوز می کند و دولا می شود.

ی- انقباض عضلات و گرفتگی در آن.

در درون بدن نیز تحولات و دگرگونی هایی پدید می‌آیند که مهمترین آنها عبارتند از:

الف- احساس گرفتگی در گلو

ب- خشک شدن دهان و مخاط آن

ج- احساس گرفتگی در تنفس و اختلال در آن

ه- در مواردی به نفس نفس افتادن و یا بند آمدن نفس

و- امواج مغز تا حدودی متوقف می گردد و فهم و ادراک اندک می شود.

ترس در وضع کلام و سخن نیز اثر می گذارد مثلاً :

الف – دهان خشک می شود و زبان در کام نمی گردد.

ب- گاهی لکنت زبان پدید می آید

ج- ممکن است بی اختیار و به صورتی عادی و وحشتناک فریاد بزند.

ه- انقباض تارهای صوتی سبب می شود که آهنگ صدا عوض شوند.

و- در عبارات و بیانات او نوعی حالت عصبی به چشم می خورد.

در ذهن و خرد: ترس در ذهن و عقل آدمی نیز اثر می گذارد:

الف- حافظه تا سرحد محو شدن و پاک شدن افت می کند.

ب- هوشمندی و زیرکی تقریباً از دست میرود.

ج- ترس سبب ضعف در یادگیری می شود.

ه- در موارد حاد ممکن است اراده خود را از دست بدهد.

و- اختلال در فهم و درک علائم و تصاویر.

عواطف و احساس: ترس در مواردی موجب احساسهای جدید است و زمانی از بین برنده آنهاست و سبب می شود که افراد مهر و محبت خود را نسبت به فردی فراموش کنند.

الف احساس خستگی مفرط و ناراحتی در بدن

ب احساس فشار در سینه

ج احساس درد در دل و قسمت قلب

د احساس سیری و بی اشتهایی

و- احساس درماندگی و بی پناهی

مواضع: مواضعی که فرد ترسو در حال ترس  به خود می گیرد.

الف- فرار و گریز از محل ترس آور به نقطه ای که گاهی ممکن است مبهم و نامعلوم باشد.

ب- پنهان کردن خود

ج- موضع حمله و تهاجم به خود گرفتن

ه- اقدام به برخی از کارها از روی شتاب و عجله

د- پوشاندن چهره خود با دست تا صحنه ترسناک را نبیند

ی- گریستن و اشک ریختن پنهان و آشکار

ن- دست به دامان کسی شدن، کمک خواستن، غش و ضعف و بیهوشی

ترسهای مزمن: برای آنها که دچار ترسهای مزمن هستند آثار و ظواهر به شرح زیر به چشم می خورد :

۱- مکیدن انگشت، جویدن لب، جویدن ناخن ، کندن مو و …

۲- بروز و ظهور شورش به اشکال و صور مختلف

۳- کمروئی و پریشان حالی ، کم حرفی، پنهان شدن از جمع و نجوشیدن با آنهاست

۴- آشفتگی درون ، دلشکستگی ، یأس از زندگی و دلسردی از تلاش و انجام وظیفه

۵- بدخوابی و اختلال در خواب که جلوه دیگر آن در اضطراب به چشم می خورد.

۶- میل به دروغ برای فریب دادن و نجات خود از مخمصه ها که در اثر ترس های دائم و مزمن پدید می آیند.

انواع ترس: دسته بندیهای متعددی از سوی صاحبنظران عرضه شده که ذکر همه آنها در اینجا میسر نیست.

۱- ترسهای فطری:
الف ترس از بی پناهی

ب- ترس از فریاد و صداهای هولناک

ج- ترس از عدم تعادل

و- ترس از افتادن و سقوط ، ترس از درد ، ترس از افراد ناآشنا ، ترس از ارتفاع

۲- ترسهای مدرسه ای چون ترس از امتحان و معلم و مدرسه

۳- ترسهای بهداشتی

۴- ترسهای خانوادگی

۵- ترسهای اقتصادی

۶- ترسهای اجتماعی چون ترس از افراد نامانوس ، جمعیت ، فشارهای اجتماعی

۷- ترسهای روانی و عاطفی

۸- ترس های اکتسابی ناشی از بدآموزی های اطرافیان کودک که بیشترین ترس را تشکیل می دهد

۹- ترس از اشیاء و حیوانات و پدیده ها مثل ترس از مار و طوفان. برخی از ترسها صورت آموختنی دارند مثل ترس از تکرار تجارب تلخ گذشته مثل ترس از آمپول و ترس از ازدواج برای افرادی که شاهد تیره روزیهای والدین خود بوده اند ، ترس از مدرسه ، از شکست ، از تحقیر و طرد و … که اغلب اینها یادگیری دارند و برخی از آنها صورت شرطی دارند.

۱- منطقی و موهوم : برخی از ترسها منطقی هستند و برخی موهوم. ترسی را منطقی می خوانیم که عقل خردمندان آن را تأیید کند؛ مثل ترس از درنده ای که گرسنه و خشمگین است و ما وسیله ای برای نجات و یا گریز و دفاع و مبارزه با آن را نداشته باشیم. ترسی را موهوم می خوانیم که ریشه در خیالات و اوهام آدمی داشته باشد و طبیعی است که اینگونه ترس ها را ما معقول نمی دانیم زیرا عقل آن را تأیید نمی کند.

۲- ترس عادی و مرضی: ترسی را عادی می گوییم که در اغلب افراد بعلت بد آموزی ها، تجربه های تلخ از سوابق زندگی، سرخوردگی ها و صدمه دیدن ها پدید آید. طفلی که از گربه ای صدمه دیده اگر از آن بترسد عادی است. ترسی را مرضی می خوانیم که ناشی از یک نوع بیماری و یا اختلال در دستگاه اعصاب و زیست و یا به علت اختلالات روانی باشد.

۳ – ترسهای غیر طبیعی

۴- ترسهای وسواسی همانند ترس از آلودگی

۵- ترس هراسی مثل هراس از حیوان

۶- ترس از یک شیء خطرناک مانند ترس از چاقو

۷- ترس از پیشامدهای ناگوار که نکند او به سرطان گرفتار گردد.

۸- ترسهای عصبی از نوع دلهره ها که ممکن است بر فرد چیره شود و قرار و آرام را از او بگیرد. روانشناسان حدود سی نوع از اینگونه ترسها را شناخته و معرفی کرده اند، و اغلب معتقدند که این ترسها ریشه ناآگاهانه در فرد داشته و مربوط به دوران کودکی و حتی دوران تولد است و علت شخصی خاصی برای آن نمی توان شناخت.

۹- ترس خیالی، واقعی: برخی از ترسها واقعی هستند و برخی خیالی: ترسی را واقعی گوئیم که ناشی از دیدن شنیدن یا لمس کردن اشیاء ترسناک باشد مثل ترس از گرگ یا یک درنده. ترسی را خیالی می گوییم که ناشی از قدرت تخیل و خیال پردازی و خیال بافی کودک باشد که برخی از آنها حتی ممکن است صورت مرضی داشته باشند.

۱۰- روزانه و شبانه: برخی از ترسها روزانه و برخی شبانه هستند: ترسهای روزانه ریشه در حیات روزمره و جریانات عادی حیات دارد مثل ترس از تنبیه، ترس از دست دادن محبوبیت و … ترسهای شبانه ریشه در وسوسه ها و تخیلات و اوهام دارند. و بصورت کابوس خود را نشان می دهند.

۱۱- ترسهای اختصاصی و عمومی: ترسها گاهی اختصاصی هستند و زمانی عمومی. ترسی را اختصاصی گویند که فقط مربوط به یک مسأله باشد. مثلاً ما افرادی را می شناسیم که نسبتاً شجاع و دلیرند ولی از سوسک یا از موش می ترسند. ترسی را عمومی گویند که از بسیاری از عوامل خارجی وحشت داشته و از آن نگران باشد مثل اغلب افراد ترسو که هم از رعد و برق می ترسند، هم از جن و پری

۱۲- ترس پنهان و آشکار: ترسها ممکن است بصورت آشکار باشند یا پنهان: ترس پوشیده و پنهان در افرادی است که غروری دارند و می خواهند آن را از نظرها مخفی دارند. در اندرون آنها وحشت و آشوبی برپاست ولی سعی دارند آنها را کتمان کنند.

۱۳- ترس مفید و مضر: و بالاخره برخی از ترسها مفیدند و برخی زیانبخش. ترسی را مفید می خوانیم که محرک آدمی به کار و فعالیت باشد و زمینه را برای حفظ و بقای آدمی فراهم آورد. ترسی را مضر می خوانیم که برای آدمی خطر آفریده و او را از واقعیتها دور نگه دارد و یا موجب نگرانی و اضطراب و دشواریهای جدید گردد.

ترسهای دیگری هم وجود دارد مثل :

الف) ترسهای موقت که پس از مدتی زائل می شود

ب)ترسهای خود ساخته مثل ترسهای ناشی از آیه یأس را بر خود قبولاندن

ج) ترسهای ناشی از سنن و طرز فکر غلط

د)ترسهای ناشی از تلقینات

مقدمه ای بر ترس در دوران نوزادی و کودکی:

بررسی های بالینی روانپزشکان بیانگر این است که نوزادان چون کودکان و نوجوانان و حتی بزرگتر ها می ترسند. هر چند نوع  ترس و دلهره نوزادان با بزرگترها تفاوت های آشکار دارند؛ ترس همراه نوزاد زاده می شود، نوزادان در حالت جنینی نیز با ترس آشنا می شوند. ترس مادر از حادثه غیر مترقبه و رویدادی وحشت انگیز در دوران جنینی به آنان انتقال می یابد. ترس در افراد مختلف هم متعددند و هم متنوع. در سنین مختلف ترس های ویژه ای در آدمی پدید می آیند که برخی از آنها تا پایان عمر در او تداوم می یابند. روانشناسان معتقدند بسیاری از ترس های بزرگسالان ریشه در دوران کودکی آنها دارد. کودکان از یک چیز می ترسند، نوجوانان از چیز دیگری و بزرگترها از موضوعات دیگر. و در اینجا سعی داریم به طور خیلی خلاصه ترس را در مراحل مختلف زندگی کودک بررسی کرده و آنها را طبقه بندی کنیم تا عرصه پیشگیری و درمان بتوانیم به نتایجی دست پیدا کنیم. اگر چه در میان کودکان ترس امری رایج است اما ترسهای شدید چندان متداول نیست. بسیاری از ترسهای کودک غیر قابل فهم است. مثلاً برای ما مبهم است که چگونه طفلی ترس از پزشک را تعمیم داده و از هر کس که روپوش سفیدی دارد می ترسد. در کودکان خردسال گاهی به خاطر رفتارهای نادرست بزرگترها و والدین ترس چنان در کودک رخنه می کند که او از دیدن شکلهای مشابه به عوامل ترس، نیز شدیداً می ترسد. ولی می توان گفت که بیشترین ترس کودک از موجودات خیالی و تاریکی است. کودکان هر یک عکس العمل خاص خود را در مقابل موقعیت های ترسناک و ناراحت  کننده بروز می دهند. به طور کلی دختران نسبت به پسران ترس بیشتری دارند. اصولاً کودک از هر چیزی که امنیت او را مورد تهدید قرار دهد می ترسد و از هر چه که بدان ناآگاه است وحشت دارد. برخی از کودکان وقتی صدای غرش هواپیما را می شنوند خود را می بازند تا حدی که تنها در اثر نوازش آرام می شوند. البته رعد و برق هم برای آنها مهم است و گاهی اگر در چنان وضعیتی مادر را در کنار خود نبیند ممکن است گریه سر دهند. در مورد انگیزه اینگونه ترسها نظرات بسیاری است که مهمترین آن همان احساس ناامنی و از دست دادن پناهگاه است و این امر در بزرگسالان هم صادق است.

ترس در کودکان و جلوگیری از آن

– اگر والدین بخواهند که فرزندانشان ترسو بار نیایند خود باید الگوی شجاعت باشند.

– ترسها در کودکان تاحدودی قابل پیش بینی هستند و هر کس می تواند درک کند که در هر مرحله از سن چه نوع ترسهایی برای کودکان پدید می آید ترسها در کودکان دوام و ثبات ندارند ممکن است زود پدید آیند و زود هم از میان بروند.

– ترس در کودکان قابل سرایت است و زود از یک فرد به فرد دیگری منتقل می شود اگر کودکی بترسد ممکن است طفل دیگر هم از ترس او بترسد.

– ترس در کودکان بویژه در سنین ۳-۵ که توان تخیل در آنان قوی است و در ذهن خود مساله کوچکی را بزرگ کرده و از آن می ترسند مثلاً ممکن است یک سوسک را در عالم خیال به حیوانی عظیم الجثه مبدل کند و از آن بترسد.

– ترسها در محیط نامانوس و در موقع خواب کودکان بیشتر است تا در محیط آشنا و در موقع روز و این امر گاهی سبب می شود که طفل جرأت خوابیدن را از دست بدهد.

به طور کلی می توان گفت که هر مرحله سنی ترسهای خاص خود را دارد و فرار از  محرکهای ترس آور یک پاسخ طبیعی است .

ترس در چه کسانی بیشتر است :

۱-  از نظر جنسیت: چون دختران عاطفی ترند بیش از پسران می ترسند و این امر در تمام مراحل عمر و در تمام سنین صادق است در کل مردان کمتر از زنان می ترسند و شاید وضع کار و اشتغالشان چنین موقعیتی را ایجاب می کند.

۲- از نظر وابستگی و تعلق: کودکانی که وابستگی عاطفی شان شدید تر است ترسوتر از دیگران هستند.

۳- از نظر حساسیت ها: کودکانی که عاطفی ترند بیش از دیگر کودکان ترس دارند و آن ها که حساسیت و زود رنجیشان بیشتر است بیشتر می ترسند.

۴- از نظر آگاهی: بررسیها نشان می دهند آن ها که داناترند کمتر از آنها که نسبت به مسأله ای ناآگاهند می ترسند البته ترس عاقلانه در افراد دانا بیشتر است تا در افراد نادان زیرا یک نادان نمی تواند از فرجام واقعه ای سر در آورد و بی باکانه و یا بصورت طبیعی در رابطه با حادثه ای به پیش می رود.

۵- از نظر هوش: تجارب و بررسیها نشان داده اند کودکان با هوش تر بسی ترسوتر از کودکان کم هوش و کودنند ما حتی افرادی کودن و عقب مانده ذهنی داریم آنچنانند که گویی هیچ نمی ترسند.

۶- از نظر سن: کودکان به تناسب سن ممکن است ترسشان کم و زیاد شود و حتی نوع ترسشان با دیگران متفاوت باشد.

۷- تجربه: بررسیها نشان می دهد کودکانی که در زندگی با تجربه کمتری مواجهند ترس آنها بیشتر است کودکانی را در نظر آورید که اهل صحرا و بیابان و گردش در طبیعت و کوهستانند و یا زندگی عادی شان ایجاب می کند که در تاریکی آمد و شد داشته باشند طبیعی است اینگونه افراد با جرأت تر و با شهامت تر از دیگر افرادی باشند که در چنین شرایطی نیستند.

۸- نوع تربیت کودک: خانواده هایی هستند که خود افرادی شجاع و از نظر ترس طبیعی هستند در مواجهه با دشواریها و مشکلات زندگی خونسردی خود را حفظ می کنند و به احتمال قوی فرزندان آنها هم همین وضع و شرایط را برای خود حفظ می کنند. همچنین میزان ترس و نوع کیفیت آنها در رابطه است با عواملی چون توان جسمی، رشد ذهنی، نوع ارزشها، جنبه های فرهنگی، نوع معاشرتها، وسایل ارتباط جمعی، تصادفات و تصادمات، طبقه اجتماعی، خود ساخته بودن، قدرت اراده و … یا ترس در رابطه ای با وضع ساختمان بدن، ظهور محرک و شدت آن، خستگی، گرسنگی، آشفتگی ذهنی، توانایی درک، ارتباطات و دامنه آن، شرایط و اوضاع زندگی، شرایط روز و جو سیاسی فرهنگی و … بستگی دارد. هم چنین ترس در رابطه است با  قدرت تخیل، سوابق ناخوشایند زندگی، تجربه های نامناسب، تحمل تلخی ها و نامرادیها.

ریشه های ترس از دید روانکاوان: آنچه که روانکاوان در مورد ریشه و منشأ ترس ذکر می کنند جدای از مباحثی نیست که ذکر شد. بلکه آنها مدعی هستند که برای مسأله ترس باید عمیق تر نگریست و ریشه های پنهانی که این امر در درون آدمی دارد باید کشف کرد. در مورد ریشه و منشأ ترس کلا دو نظریه عمده وجود دارد :

۱- نظریه تحلیل روانی

۲- نظریه رفتاری : که روانشناسان به آن اتکا دارند

در نظریه تحلیلی روانی سعی بر این است همه عوارض و از جمله عارضه ترس را با اندیشه تعارض مطرح کنند. در نظریه رفتاری ، تکیه بر مساله شرطی شدن در امر ترس و یا دیگر مسائل از این قبیل است چه در آنها به ریشه های زیستی و ارثی و … هم اشاراتی دارند. اما این اتفاق نظر در هر گروه وجود دارد که بخشی از ریشه های ترس مربوط به درد و رنج و ناشی از تجربه ناخوشایند است که از دوران کودکی در آدمی پدید می آید و در طول جریان رشد در او ریشه دار و استوار می‌گردد. در این زمینه مخصوصا از فروید می توان یاد کرد که ترس مرضی را، ناشی از تجربه نا مطبوع کودک از زندگی دوران کودکی ذکر کرده است. این جریان به خوبی روشن و است. گربه ای دست کودک را گاز می گیرد ، زنبوری به طفل نیش می زند ، سیم برقی او را از جای می پراند ، همه اینها چون درد آور است سبب ترس کودک از این امور می شوند.

۳- تنهایی و ترس: برخی از روانکاوان ریشه و اساس ترس در دوران کودکی را که بعدا به دوران نوجوانی و جوانی کشانده می شود تنهایی ذکر کرده اند. توضیح اینکه طفل در ساعاتی از روز دچار تنهایی و در خود و دنیای خیالات خود فرو رفته است. برخی از روانکاوان رابطه ای بین ترس و تحقیر قائلند و گمانشان این است احساس حقارتهای ناشی از دوران کودکی که به صورت مستقیم و غیر مستقیم برایشان افتاده است؛ خود زمینه ساز بسیاری از ترسهاست. به عنوان مثال کودکی را در نظر آورید که دائماً از پدر و مادر خود فریاد می شنود و آنها به علت عصبی بودن و یا داشتن حالت خشم و پرخاشگری دائماً بر سر کودک فریاد می کشند و غرور و جرأت او را می کشند. طفل کم کم به این وضع عادت کرده و شخصیت تحقیر شده ای برای خود احساس خواهد کرد. و این منشأ و مصدر بسیاری از نابسامانیها و وحشتهای دوران بعد و حتی در بزرگسالی است.

درمان ترس

برای درمان ترس نخست باید ریشه شناسی به عمل آید تا انگیزه و علل آن کاملاً مشخص شود. باید دید ترس کودک در چه مرحله ای است گاهی کودک ترسوست ولی میزان ترس در حد و درجه ای نیست که طفل از آن در رنج باشد. زمانی ممکن است درجه ترس به حدی باشد که خواب و آرام او را از میان برده باشد.

حذف ترس : در این مرحله باید تلاشی به عمل آید که ریشه و پایه آن خشک شود و از بین برود. و جرأت و شجاعت جای آن قرار گیرد.

نکاتی در رابطه با نوع برخورد ما با ترس کودک:

۱- همیشه ترس کودک را بپذیریم و از اینکه طفل از چیزی می ترسد به او نخندیم.

۲- با او در زمینه ترسش همدردی کنیم و بگوییم که می فهمم چقدر ناراحت هستی

۳- با عاملی که سبب ترس او شده برخوردی آرام و غیر تهدید کننده داشته باشیم

۴- تلاش بر این باشد که عامل ترس را در فرد از بین ببریم و ریشه آن راخشک کنیم

۵- او را مجبور نکنیم با چیزی که میترسد حتما تماس و ارتباط برقرار کند

۶- او را تشویق کنیم با شی ء ترسناک تدریجا مواجهه شود

۷- در ترسهای شدید او را از محل ترس آور دور کنیم.

۸- گاهی با دادن غذا یا اسباب بازی فکر او را از ترس منحرف کنیم.

۹- به او وعده حمایت دهیم او بگوییم به پیش برو ما هم به دنبال تو هستیم

۱۰- روابط او را با دیگران ، با دوستان ، بستگان ، همکلاسیهای او وسیع تر کنیم. اصولا زندگی جمعی، خود موجب احساس قدرت و آرامش و سببی برای احساس اطمینان است.

۱۱- برای کودکانی که از تاریکی می‌ترسند، حتما چراغ خواب روشن کنیم ویا مثلا شب در کنار تخت او یا زیر متکایش چراغ قوه قرار دهیم و به او متذکر شویم هر گاه که ترسید و یا چیزی را در تاریکی دید چراغ را روشن کند و از این طریق دریابد که خطری متوجه او نیست.

۱۲- امنیت محیط خانه : اختلاف و درگیری با همسر و یا سایر افرادخانواده را کنار بگذاریم.

۱۳- گاهی بدون اینکه از ترس او حرفی بزنیم؛ داستانهای افراد شجاع در حد فهم و درک آنها را بخوانیم ویا تعریف کنیم.

دادن آموزشهای لازم: راه مبارزه و دفاع را به او بیاموزیم به او یاد بدهیم که چگونه آرامش خود را حفظ کند.

کوچک گرفتن مساله: از فنون مهم در درمان و کاهش ترس این است که ابهت مساله را در برابر او بشکنیم و سعی کنیم که او موضوع ترس را در ذهن خود مهم بحساب نیاورد. کودک را واداریم که خودش را مورد تلقین قرار دهد با خود حرف بزند و برای خود دلیل درست کند و با استدلال خود را قانع کند که مثلا آمپول که ترس نداره و یا اینکه مرتب تمرین و تکرار کند (که من از هیچی نمی‌ترسم). در مواردی برای کنترل و درمان ترس می توان کودک را به تجربه و لمس وادار کرد.

گاهی برای ترس کودک می توانید از شیوه های زیر استفاده کنید :

در حین خواب در کنارش بنشینید و برای او داستانهای جالب بگوئید.و یا با خواندن لالایی او را نوازش کرده و با دلگرمی به خوابانیم. دست او را بگیرید و با خود به اطاق تاریک ببرید و از او بخواهید دیوار و کف اطاق را لمس کند. در مواردی موجبات انس او را با پزشک و یا اشخاص مورد ترس او فراهم کنیم و مثلا پزشک به او یک شکلات بدهد. والدینی که در صدد ایجاد رابطه با کودک برای از بین بردن ترس او هستند باید خود را در ذهن کودک فردی قدرتمند جا بزنند طوری که طفل آنها را افرادی توانا و قوی تصور کند.

مراقبت در تهدیدها: برای کودکی که از تاریکی می ترسد و یا از حبس شدن در انبار و زیرزمین وحشت دارد، اگر قصد تنبیهی درباره اوست از این امور باید پرهیز کرد که در آن صورت ترس او شدیدتر خواهد شد.

عدم تحریک مجدد: بهنگامی که طفلی قول داد دیگر از چیزی معین نترسد سعی نکنید در همان لحظه و روز و ساعت اورا در معرض امتحان و تحریک مجدد قرار دهید. غذای شب او را سبکتر کنید که با شکم کاملا پر نخوابد که این خود در دیدن خوابهای بد اثر دارد. روشهای خشن و تکان دهنده نمی توانند ترس را اصلاح کنند. پرهیز کنید. کودک را بخاطر ترسش نباید شرمنده کرد. بررسیهای علمی نشان می دهند که ترساندن و یا خجالت دادن نه تنها ترس را از بین نمیبرد بلکه آن را شدید تر می سازد. پند و اندرز افراطی و نصیحت را باید کم کرد و در عوض باید ریشه ترس را شناخت وآن را از بین برد. فرد ترسو مثل یک بیمار است، بیمار را با نصیحت نمی توان درمان کرد.

الگو بودن والدین: پدر و مادر  باید خود الگوی جرات و قدرت باشند. این خطاست که پدری ترسو به کودک فرمان شجاعت دهد و یا مربی ترسو از افراد بخواهد با جرات و شجاع باشند. به کودک درس زندگی بدهید، سطح فکری و فرهنگی او را بالا آورید و به او بیاموزید که در برابر وقایع و جریانات چگونه موضع بگیرد. کودکان نباید با صحنه های ترسناک و یا دلخراش مواجه شوند. او را با زمینه های شاد و فرحبخش مانوس کنیم و اگر داستانی برای او نقل می کنیم از نمونه های شجاعان و یا افراد با جرات باشند. و در آخر، در مواردی بطور مکرر لازم است کودکان را تحت القائات گوناگون قرار دهیم و به طور مرتب در گوش او بخوابانیم تو بزرگی، تو با جراتی، تو می توانی فلان مشکل را حل کنی، با فلان دشواری مواجه شوی و …. غیره.

یادتان باشد هیچ چیز و هیچکس و هیچ رفتار و هیچ گفتاری آنگونه که به ظر می رسد نیست. برگرفته از زبان بدن ایرانی

 مازیار میر مشاور و تحلیلگر

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *